آخرین اخبار : 

چهره‌های سکولاریسم

 کوروش اعتمادی /

حضور من در چهارمین کنگره‌ی سکولار دموکرات‌های ایران در شهر هامبورگ به تاریخ 11 تا 12 سپتامبر، بسیار عبرت‌انگیز و از جهاتی تجارب جدیدی را برایم در پی داشت.  پیشتر بدین خاطر برای نخستین بار فرصتی فراهم آمد تا بر اساس آنچه که از مطالعه‌ی نخستین تجربه‌ی جنبش سکولار دموکراسی در غرب آموخته‌ام، شفاهاً پیرامونِ مفهوم سکولاریسم نکاتی را مطرح کنم.

فکر می‌کنم بدون حضورم در این کنگره نمی‌توانستم به گونه‌ی گسترده‌تری بحث پیرامون مفهوم سکولاریسم را طرح و مورد توجّه دیگر هموطنانم قرار دهم. کنگره‌ی امسال از یک سو دستاورد مهّم دیگری را برایم به همراه داشت؛ از نزدیک شاهد این واقعیت باشم که چرا هنوز بخشی از جامعه‌ی سیاسی ایران در برون مرز پس از سال‌ها زندگی در دموکراسی‌های گوناگون، هم‌چنان فاقد روحیه‌ی تسامح و فرهنگ آزادمنشی است که اینگونه رفتارها در ذات خود ستیزجویی با روح و فلسفه‌ی سکولار دمکراسی است! از این‌رو معتقدم حضورم در این گردهمایی، علیرغم همه‌ی کمبودها و فشارهای روحی، بسیار سودمند و رضایت‌بخش بود. به گمانم تنها با حضور مستقیم و طرح زنده‌ی مباحث در این نوع اجتماعات قادر هستیم بر جامعه‌ی پیرامونی تأثیر بگذاریم و هر آنچه که در پشت پرده نهان مانده است بر صحنه‌ی زندگی به نمایش عموم بگذاریم.

1. مفاهیم گوناگون از سکولاریسم

تاکنون تعاریف گوناگونی از مفهوم سکولاریسم از سوی روشنفکران جوامع غربی و بخشا ً غیر غربی مطرح شده است که در اغلب موارد این تعاریفِ کاملاً مغایر با یکدیگر، اذهان عمومی را دچار تشویش کرده است. بر این اساس که در واقع مفهوم سکولاریسم چیست و مفاهیم جدید از این مقوله، تحت عناوین گوناگون، چه وجه تمایزات و اشتراکاتی با مفهوم سکولاریسم که منشاً آن جنبش سکولار دموکراسی اروپا در قرن 16 میلادی است دارند؟ این تعاریف نو ابداع شده در خصوص سکولاریسم با سکولاریسم اروپایی، تا حدودی منجر به یک تشتت در جبهه‌ی سکولار دموکرات‌ها شده است.

مشاهده می‌شود مبناهای تعاریف جدید در خصوص سکولاریسم بویژه در بین کنش‌گران سیاسی جوامع غیر اروپایی پیشتر مبتنی است بر شرایط داخلی کشورهایی که تعلقاتِ فرهنگی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی غیر غربی دارند که نتیجتا ً این تعاریف وجوه اشتراکی نسبت به آنچه که جنبش سکولار دموکراسی در غرب از آغاز تا بامروز آن را تجربه کرده است ندارند.

2. سکولاریسم و جنبش سکولاریسم در اروپای مسیحی

برخی از پژوهش‌گران و کنش‌گران جنبش سکولاریسم در غرب اساساً معتقدند سکولاریسم پدیده‌ی غربی و متعلق به فرهنگ غربی است که سرچشمه‌ی آن مسیحیت اروپایی است. آنان اشاره می‌کنند، جنبش سکولار دمکراسی در غرب پروسه‌ی تاریخی طولانی و پیچیده‌ای را پشت سر گذاشته است؛ از پلورالیسم دینی به پلورالیسم سیاسی رسیده و بدنبال آن اروپا و دولت مدرن متولد شده است. از نگاهِ اندیش‌گران سیاسی غربی دولتِ سکولار و مدرن، دولتی مقتدر  و با دیسپلینی‌ست که وظیفه دارد در دفاع از حقوق شهروندی از دستاوردهای دموکراسی به دفاع برخیزد. این اقتدار اساساً ماهیتی استبدادگرایانه نداشته، بلکه برعکس  در مقابل نیروهای سیاسی، اجتماعی و دینی که بخواهند دموکراسی را مورد تهدید قرار دهند بشدت از پلورالیسم دینی و سیاسی به دفاع برخاسته‌اند.

3. روند تاریخی تحول جنبش سکولار دموکراسی و اهداف آن

جنبش سکولار دموکراسی یک مبداء تاریخی معینی در تاریخ تحولات اجتماعی جهانی برای خود به ثبت رسانده است. به عبارتی دیگر این جنبش دارای مبداء و سر منزل مقصودی‌ست که برای تحقق و حفظ مطالبات دمکراسیخواهانه مردم عمل میکند. سکولاریسم و جنبش سکولار دمکراسی را نمی‌توان محدود به بارزترین مطالبه‌ی آن کرد؛ یعنی جدایی دین از حکومت. صرف بسنده کردن به خواستِ جدایی دین از حکومت و نادیده گرفتن دیگر مراحل تحول و رفتاری سکولاریسم به یک معنا هموار کردنِ زمینه‌های تهاجم منتقدین به جنبش سکولار دموکراسی است که ادعا می‌کنند؛ جنبش سکولار دموکراسی در نیل رسیدن به اهداف خود صرفاً یک دشمنی با حضور دین در حکومت و جامعه دارد. از این‌رو این دسته از منتقدین به سکولاریسم، سکولاریسم را محصور در یک تعریف معین می‌دانند؛ جدایی دین از حکومت و دولت و وجوه دموکراسی‌خواهانه‌ی سکولاریسم را نادیده و انکار می‌کنند.

از این‌رو آنها سکولاریسم را جنبشی ضد دین ارزیابی کرده که برای نابودی دین و مراکز دین همت برگماشته است. از این رو می‌بایست تأکید داشت که سکولاریسم یک روند دموکراسی‌خواهانه دراز مدت است که صرفاً بر اصل جدایی دین از حکومت اصرار نمی‌ورزد. از این‌رو اگر در تعریف خود از سکولاریسم بخواهیم فقط بر مسئله‌ی جدایی دین از حکومت بسنده کنیم پس میبایست بپذیریم صدام حسین، حسنی مبارک و جوزف استالین از همه‌ی دولتمردان جهان سکولارتر بوده‌اند. صرف تکیه کردن بر جدایی دین از حکومت به عنوان مفهوم سکولاریسم، از هم اکنون جنبش سکولار دموکراسی را دست‌خوش بحران خواهیم کرد و این گفته منتقدین به سکولاریسم هم درست خواهد بود که اشاره می‌کنند؛ سکولاریسم فقط یک دشمنی با دین دارد و قصد دارد با طرح جدایی دین از حکومت مراکز دین را تعطیل و دین‌مداران را سرکوب کند.

 4. سکولاریسم و روند تحول سیاسی آن 

برخی برای پرهیز از گزند انتقادهای تند دین‌مداران و بخشاً جلب اعتماد آنها نسبت به جنبش سکولار دموکراسی، به مفهومی بومی از سکولاریسم روی آورده و جدایی مذهب از حکومت را جایگزین جدایی دین و مراکز دین از حکومت و دولت کرده‌اند. این تعریف از سکولاریسم (جدایی مذهب از حکومت) و جایگزینی آن با سکولاریسم غربی  پیشتر بدین خاطر بر آن اصرار ورزیده می‌شود که گفته می‌شود؛ به واسطه‌ی باور عمومی جامعه‌ی شهروندی کشورمان نسبت به اسلام نمی‌توان در تعریف خود از سکولاریسم بر اصل جدایی دین از حکومت تأکید داشت. از این‌رو تأکید بر اصل جدایی دین از حکومت جایز نیست و می‌بایست به این تعریف «نو» از سکولاریسم باور داشت و در رابطه با مفهوم سکولاریسم بر جدایی مذهب از حکومت اکتفاء کنیم.

در واقع یک بدعت‌گذاری در مفهوم سکولاریسم  که در کنه خود مغایر با مفهوم سکولاریسم در اروپای قرن شانزدهم و تاکنون اروپاست. برخی مواقع توجیه پیرامون این تعریف از سکولاریسم این است که؛ آنچه که تاکنون به نام دین علیه جامعه انجام شده است قرائت‌های جدید از دین است (مذهب) و این رفتارها هیچ ارتباطی به منشاء و اصل دین ندارد. و یا استدلال می‌شود دین باور عمومی مردم است و این عوالم روحانی را نمی‌شود یک شبه از اذهان مردم زُدود. پس فعلاً در رابطه با درک خود از سکولاریسم به همان اصل جدایی مذهب از حکومت اکتفاء کنم و کاری هم به دین مردم نداشته باشیم، چون دین ممکن است آن چیزی نباشد که دین‌مداران امروز آن را ارائه می‌دهند. این اندیشه در ذات خود دو هدف را دنبال می‌کند؛ اصل دین را همچنانان منزه و بنیادهای دین را در پرده ابهام باقی نگهدارد و دیگر آنکه زمینه‌ساز یک نوع نزدیکی و همکاری احتمالی با دین‌مدارانی گردد که با حکومت اسلامی حاکم بر کشورمان سر «ناسازگاری» دارند. امّا در نهایت این تفکر آنچه را که بازتولید می‌کند تداوم حضور مجدد بخشی دیگر از دین‌مداران در حوزه‌ی سیاست و حکومت است که خود آنها هم یک قرائت دیگر از دین را ارائه می‌دهند. در بین اسلامگرایان شیعه یک فرهنگ غالب وجود دارد و آن این است کسی نمیتواند دریابد که بالاخره اسلام واقعی چیست. 1400 سال است 14000 تفسیر و قرائت از اسلام ناب محمدی ارائه داده شده است که هریک زمین تا آسمان با یکدیگر متفاوت می‌باشند. هر آیت‌الله  و یا هر«روشنفکر دینی» آمده است و برداشت و تعریف خود از اسلام را ارائه داده  و گفته  این اسلام واقعی است.

پرسش این است اگر از روز نخست یک اسلام بود، پس چرا شیعیان صدها مرجع تقلید و رساله‌ی اسلامی دارند و این خیل گسترده‌ی «روشنفکران» دینی وجود دارد که هر یک تفسیر خود از اسلام را ارائه می‌دهند. آیا تاکنون تجربه کرده‌اید یک مرجع تقلید رساله مرجع تقلید دیگری را تأیید کرده باشد؟ و یا یک «روشنفکر دینی» بپذیرید در شاخص های معینی از تفسیر اسلام با «روشنفکر دینی» دیگر اشتراک نظر دارد؟ در واقع این تشتت فکری ذات اسلام، به ویژه اسلام شیعی‌ست که بحران فکری خود را به درون جامعه شهروندی و سیاسی ایرانی منتقل کرده است و این جامعه را دستخوش سردرگمی کرده است و بدان اجازه نداده است تا برای تعریف دقیق از سکولاریسم به منشاء بازگردد و به اصل جدایی دین و مراکز دین از حکومت و دولت اصرار ورزد. «نوگرایی» در مفهوم سکولاریسم و تأکید بر جدایی مذهب از حکومت و دولت در واقع همان تشتت فکری جامعه اسلامی ایرانی است که در تلاش می‌باشد برای حفظ حیثت از دست رفته دین بگوید آنچه که تاکنون به نام دین و حکومتی دینی انجام شده است دین نبوده بلکه قرائت‌های جدید از دین است که همان مذهب می‌باشد. و از این جنبه نیز شاهد هستیم بخشی از جامعه‌ی سیاسی ایرانی بر پایه‌ی همین باور اصرار میورزد سکولاریسم یعنی جدایی مذهب از حکومت و از این رو دین را به حال خود رها کنید چرا که دین یک باور عمومی‌ست و آنچه که امروز به نام دین مطرح‌ست با منشاء دین فرق می‌کند و مذهب است. پس خوشا به حال جامعه‌ی دین‌مداران با چنین توجیهاتی از دین که از سوی جامعه روشنفکری غیر دینی ارائه داده می‌شود، که همچنان راه‌گشای حق دخالت دین در سیاست و جامعه انسانی است.

 5. روند سکولاریزه شدن جامعه 

سکولاریسم را نمی‌توان از روند سکولاریزه شدن (سکولاریسیون شدن) جامعه، حکومت و نیز خود دین جدا کرد و فقط در رابطه با مفهوم سکولاریسم به اصل جدایی دین از حکومت بسنده کنیم. اشاره شد از دل پلورالیسم دینی پلورالیسم سیاسی متولد شد و در پی آن اروپا و دولت مدرن شکل گرفت و بارزترین وظیفه‌ی دولت سکولار حفظ و نگهبانی از دستاوردهای سکولاریسم و آزادمنشی است. در واقع یک وجه سکولاریسم همان لائیسیت است، یعنی ایستادگی و تقابل دموکراتیک دولت مقتدر سکولار دموکرات با نیروهای ضد دموکراسی است، آنهم جهت حفظ دستاوردهای دموکراسی‌خواهانه‌ی مردم.

بدون پیشبرد اقدامات لائیسیت سکولاریسم قادر به ماندگاری نیست. لائیسیت وجه عملی سکولاریسم است و این امر زمانی قابل تحقق است که جنبش سکولار دموکراسی موفق شود خود را در حوزه‌ی قدرت تثبیت کند و برای امر پیشبرد و تحقق سکولاریسم سیاست‌های عملی معینی را اتخاذ کند. وجه تمایز سکولار دموکرات‌ها با نوگرایان اسلامی که هر یک از آنها هم امروز مدعی‌اند سکولار هستند، فراتر رفتن از سکولاریسم به سکولاریسم لائیک است. این روند بدین معناست که سکولار دموکرات‌ها هرگز اجازه نخواهند داد مجدداً دین در عرصه حکومت، دولت و روابط اجتماعی مردم در سطح عمومی، آموزشی، خانواده، فرهنگی … دخالت کرده تا پس از یک دروه‌ی فرتوت و عقب‌نشینی خود را مجدداً بازیابد تا سکان اداره‌ی جامعه و حکومت را در اختیار گیرد.

حکومت سکولار دموکرات لائیک تنها یک جایگاه برای دین و دین‌مداران جایز بر می‌شمارد و آن هم بازگرداندنِ دین و همه‌ی دین‌مداران به مراکز دین و حق آزادی و اجراء مراسم آئین‌های دینی در درون مراکز دینی خود می‌باشد، و نه حق فعالیت در سطح علنی و تحمیل خود بر اجتماعات مردمی که به باورهای سیاسی و دینی گوناگونی اعتقاد دارند. یک حکومت سکولار دموکراتِ لائیک ابزار برقراری امنیت و تأمین‌کننده‌ی مطالبات جامعه‌ی چند فرهنگی‌ست که در درجه‌ی نخست مسئولیت دارد از استیلا و تحمیل یک فرهنگ و یا یک دین خاص بر دیگر فرهنگ‌ها و ادیان جلوگیری به عمل آورد، چرا که برای دست یافتن به یک دموکراسی مدرن می‌بایست حق برابر همه‌ی ادیان و اندیشه‌های سیاسی در مقابل قانون محترم برشمرده شود تا دوران گذر از پلورالیسم دینی به پلورالیسم سیاسی و تحقق دموکراسی نوین امکان‌پذیر گردد، و این امر ناممکن است مگر با نفی کامل حق ویژه برای دین و ایدئولوژی خاص.

Comments

comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *