آخرین اخبار : 

«قیصر» ابتذالی خشونت‌آمیز از فرهنگِ شیعی-سنتی

منصوره ناصرچیان /

قیصر با مضمونِ قصاص(چشم در برابر چشم، جان در برابر جان)، فیلم با عکسِ تتوهای شاهنامه‌ای و با موسیقیِ زورخانه‌ای – حماسه‌ای شروع می‌شود. با آژیر آمبولانس به سمت بیمارستان کشیده می‌شویم، روی برانکارد خانم جوانی‌ست، مادر و دایی‌اش از قسمت جلوی آمبولانس پیاده می‌شوند و به دنبال برانکارد وارد بیمارستان می‌شوند. مادر می‌گوید: حالا جواب برادرهایش را چه بدهم؟
دایی با فریادِ «یا باب‌الحوایج» وارد سالن می‌شود. مادر و دایی روی نیمکتی می‌نشینند که خانمی جوان آنجا نشسته، مادر گریه می‌کند و خانم جوان به خود اجازه می‌دهد که دلیل گریه را بپرسد. مادر می‌گوید که دخترش قرص خورده، خانم جوان حتی پا را فراتر گذاشته و می‌گوید دخترتان خاطرخواه بوده؟

فرمان (ناصر ملک مطیعی) با پیش‌بند سفیدِ قصابی و کلاه مخملی از راه می‌رسد و بعد از پرسیدن علت ماجرا می‌گوید: هرجور که مقدر باشد همان می‌شود، به سمت پنجره می‌رود و می‌گوید: یا قمر بنی‌هاشم اونو واسه ما زنده نگهدار! خانم جوان که در سالن انتظار با چادر مشکی گلدار نشسته در این لحظات پر اضطراب، سوال‌های خصوصی خود را ادامه می‌دهد و می‌گوید: که فرمون همون یکه بِزَنی‌ست که برای خودش بروبرویی داشته و بعد از رفتن مکه همه چیو گذوشته کنار و نمازخون شده؟ این خانم تا آخرین صحنه در بیمارستان دست از سوال‌های خصوصی بر نمی‌دارد. وقتی پوری بنایی در نقش نامزد قیصر می‌رسد، باز همان خانم می‌پرسد : این خانم کیه؟ و جالب ماجرا این‌ست که نه تنها با اخمی او را از میدان بِدَر نمی‌کنند بلکه در آن وضعیت آشفته‌ی روحی به خاطر رودربایستی، دایی خود را ملزم می‌داند که جواب کامل با جزییات را به خانم غریبه بدهد.

وقتی پرستار، خبر مرگ دختر جوان خانواده را می‌آورد، فرمان دوبار می‌گوید: یا امام هشتم!
پرستار، کاغذی را به مادر دختر می‌دهد و به جای اینکه آن را جز مدرک برای پیگیریِ علتِ خودکشی به پلیس تحویل بدهد به مادر دختر می‌گوید آنرا پیش خود نگهدارد چون همه کس محرم نیست.

آنها به خانه می روند و خان دایی پس از خواندن نامه‌ی خواهرزاده‌ی جوان که خودکشی کرده و با تداعی صحنه‌ی تجاوز، به مادرِ قیصر جریان را می‌گوید و ذکر می‌کند: چه خوب شد که از این دنیا رفت واِلا جواب قیصر و فرمون رو چی می‌داد؟ در همین اثنا فرمان از راه می‌رسد و رازِ مگو فاش می‌شود. مونولوگِ خان دایی یک فرهنگ ارتجاعی ضد زن را به نمایش می‌گذارد که یک زن هر چند مورد تجاوز قرار بگیرد، بهترست که بمیرد و «بی آبرویی» را برای «مَحارمش» به ارمغان نیاورد. جانِ یک زن به راحتی یا توسط یک متجاوز باید گرفته شود یا برادر و پدرش یا به دست خود.

فرمان به ناموس زهرا قسم می‌خورد که منصور آب‌م٘نگُل را به خاطر «بی‌عصمت» کردن خواهرش تکه‌تکه می‌کند. او بدون چاقو برای قصاص به محل برادرانِ آب‌مَنگُل می‌رود. او به برادر منصور می‌گوید که تو از یک سگ کمتری! در حالی‌که از پشت چاقو می‌خورد راه می‌افتد و فریاد می‌زند: قیصر کجایی که داشتو کشتن!

بعد از کشتنِ فرمان او را روی پشت بام رها می‌کنند. با پایان حضور فرمان که دیگر جنازه‌ای شده، قبل از دقیقه ۲۲ قیصر با قطار به تهران می‌آید. نعلینی بر پا و کت و شلواری بر تن. ساک خود را که هدایایی در آن‌ست باز می‌کند تا هدیه‌ی خواهرش فاطمه(فاطی) و داش فرمون را بدهد و انگشتر عقیقِ «اصل» را به خان دایی. در این صحنه او متوجه خودکشی خواهرش و قتل برادرش می‌شود.

اعظم، شیرینی خورده قیصر که سرتاپا سیاه پوشیده با چادری سفید گل‌دار وارد خانه‌ی مادر قیصر می‌شود. مونولوگ اعظم در این قسمت از اهمیتِ ویژه‌ای برخوردارست، حرف‌هایش سمبلی از زن‌های جوان و زیبایی‌ست که تنها آرزوی‌شان شوهر کردن می‌باشد و دغدغه‌شان مذهبِ بدونِ شناخت آن و کلی گوی‌های عامه‌پسندست.

اعظم: رفته بودم امام‌زاده یه خورده با آقا حرف زدم، آخ، این دنیا به هیچکس اصلا وفا نداره! دیشب خواب فرمون خان رو دیدم، تو یه باغ بزرگی نشسته بود و ملائکه‌ها بادش می‌زدند! هرکی رفت، راحت شد، از این عذاب دنیا خودشو راحت کرد.
در همین صحنه، قیصر فکر انتقام و قصاص از سه برادرِ آب‌مَنگُل را مطرح می‌کند و با وجود نصایح خان دایی و مادر، عزمش جزم است. قیصر می‌گوید که سه کار در این دنیا دارد و اونم اینکه یکی یکی‌شونو بفرستم اون دنیا تا کامروا بشن و ملائکه‌ها بادشون بزنن!

قیصر به قهوه‌خانه می‌رود. بهمن مفید که نقش مهدی را بازی می‌کند با دیالوگ کوتاه و ماندگارش که جز سناریوی فیلم نبود ولی بعد از اجرا و پیشنهاد از طرف بهمن مفید مورد استقبال مسعود کیمیایی واقع می‌شود. «…ما حالا به همه گفتیم، زدیم، شما هم بگید زده، خوبیت نداره.»
از صحبت‌های مهدی، قیصر دریافت که کریم در حمام‌ست.

حمام، محل قتل و قصاص اولین برادر‌های آب‌منگول. مردی سجاده‌اش روی بینِ حمام پهن‌ست و با لُنگ نماز می‌خواند، مثل سجاده مادر قیصر که وقت و بی‌وقت در خانه پهن است.صحنه‌ی پر خشونتِ قتلِ کریم در حمامِ نُمره و به دنبالِ آن صحنه‌ی قتل برادرِ دیگر در کشتارگاه و آخرین صحنه‌ی قتلِ منصور، قیصر را به یک مجریِ قصاص تبدیل می‌کند که منتظرِ قانون نمی‌شود و خود اقدام به سه جنایتِ پشتِ سرِ هم می‌کند.

بعد از قتلِ دوم، قیصر ننه مشهدی را طبقِ قولش برای «ثواب» به مشهد می‌برد و در آنجا «گناه» بزرگ خود را ازدواج نکردن با اعظم می‌داند و از امام رضا می‌خواهد که او را خوشبخت کند. وقتی از سفر بر می‌گردد، متوجه می‌شود که مادرش از دنیا رفته است. صحنه‌ی آخر که ایستگاه قطار به تصرفِ پلیس در آمده، قیصر بعد از قتلِ منصور و تیر خوردن از ناحیه پا توسط پلیس در یکی از کوپه‌ها پنهان می شود و در آخر او را پیدا می کنند.

«قیصر» سال ۱۳۴۸ هجری خورشیدی به کارگردانی مسعود کیمیایی ساخته می‌شود. فیلمی که در ایجاد موج نو در سینمای ایران نقش به سزایی داشت. عباس شباویز، تهیه‌کننده‌ی این فیلم می‌گوید که فیلم «قیصر» هنگامِ درخواستِ پروانه‌ی نمایش به مدت ۷-۶ ماه توقیف شد و بعد با دوندگی‌های زیاد توانستند اجازه‌ی نمایش فیلم را بگیرند. در مورد اینکه فیلم توسط اداره نمایش‌ها سانسور شد، شباویز در مصاحبه‌ای توضیح می‌‌دهد: نه، سانسور نشد فقط در مورد صحنه‌ی پایانی فیلم گفتند که پلیس باید قیصر را دستگیر کند که کیمیایی با کلوزآپی که توی قطار به عنوان آخرین پلان از صورت بهروز گرفت (که پلیس در همین لحظه او را می‌بیند و قیصر لبخندی از سر رضایت و آرامش می‌زند) فیلم را با شکل خوبی پایان داد …

شباویز می‌گوید: «در شب نمایش خصوصی سینما مولن‌روژ (سروش فعلی) مرحوم دکتر شریعتی را آوردیم. در تاریکی وارد سالن شد و در تاریکی رفت. در حقیقت بدون اینکه کیمیایی بداند، سناریوی قیصر را نیز داده بودم او بخواند.‌‌ همان موقع نظرش این بود که اگر این فیلم درست ساخته شود تنها فیلمی است که به سیستم «نه» گفته است. بعد از تماشای فیلم هم خیلی خوشش آمد.
ردّپای دکتر علی شریعتی در تایید فیلمِ «قیصر» را در خاطرات مسعود کیمیایی نیز می‌توان دید. دکتر شریعتی «قیصر» و «گاو» را دیده بود و می‌گفت بین این‌دو، فیلمِ موردِ نظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی»‌ از کار درآمده است. خیلی هم «قیصر» را دوست داشت و ابراز لطف می‌کرد.

آوينی راجع به مسعود کیمیایی می‌گوید: …او اهل روشنفكربازي نيست و از همان زمان هم فيلم‌هايش مورد حمله‌ی جوجه روشنفكرهاي علياحضرت بود. با شواهدی که در اینجا ذکر شده، مُهرِ تاییدی بر ارتجاعی بودن این فیلم می‌گذارد و نشان‌دهنده بستری اجتماعی‌ست که داشت برای یک انقلابِ ارتجاعی اسلامی آماده می‌شد. اکثریت مردم ایران در حالیکه هنر به ویژه سینما و فیلم‌های سینمایی در حال شکل دادن‌شان بود ولی از تاثیر این هنر بر روی رفتارهای اجتماعی-سیاسی‌شان شاید بی خبر بودند. آنها آگاه نبودند که تنها با دیدنِ فیلم سرگرم نمی‌شوند بلکه با همزاد پنداری با شخصیت‌های مورد علاقه‌شان مثل آنها جاهلی حرف می‌زنند یا توسل به ائمه اگر از طرف بهروز وثوقی، جمشید مشایخی، ناصر ملک‌مطیعی و پوری بنایی پسندیده‌ست پس برای آنها هم قابل قبول است.

اینکه چرا دکتر شریعتی به یک فیلمِ پر خشونتِ شیعیِ زن‌ستیز اظهار علاقه می‌کند و آن را پر حرکت می‌داند، موضوعی‌ست که کمتر منتقدی به آن پرداخته است. و اینکه چرا در زمانِ شاه به این‌گونه فیلم‌هایِ خشن با حضورِ کلاه مخملی‌ها و جاهل‌ها به راحتی اجازه‌ی اکران داده می‌شد، نیز جای سوال است. آیا شاه و ساواک از تاثیر این‌گونه فیلم‌ها بر روی توده با خبر بود؟ یا آن را فقط نمایش سرگرم‌کننده می‌دانست؟

وقتی دوربین در کاباره از روی دامنِ کوتاهِ خواننده می‌لغزد و بعد چشمان ِوَق زدهٔ مردانِ حریص را نشان می‌دهد، کارگردان، آگاهانه سعی در نشان دادن اوجِ ابتذالِ سیستم را دارد. این فیلم با تمام ارتجاعی بودن دیالوگ‌ها و مونولوگ‌هایش به طرز شگفتی یک اثر فراموش نشدنی در تاریخ سینمای ایران شد. اگر به فروشِ این فیلم توجه کنیم، نکته‌ی مهمی را در خواهیم یافت که کارگردان و تهیه‌کننده‌ی این فیلم به خوبی می‌دانستند که رَگِ خوابِ مردم چیست!
تاریخِ نمایش فیلمِ یعنی ۱۰ دیماه ۴۸ تا تعطیلی سینما‌ها در آبان ۵۷ مجموعه ۲۰۰ میلیون تومان فروخته است. که با احتساب میانگین قیمت بلیط در طول ۹ سال نمایش خود بیش از ۶۵ میلیون نفر فیلم قیصر را روی پرده سینما دیدند که هنوز هم رقمی بی‌سابقه و دست نیافتنی است.(البته جمعیت ایران در سال ۱۳۵۷، حدود ۳۴ میلیون نفر بوده و اگر جمعیت روستانشین را در نظر نگیریم، به نظر می‌رسد اکثریت شهرنشین این فیلم را چند بار دیده‌اند.)

از نقاطِ مثبتی که شاید به این پرفروشترین فیلم بشود اشاره‌ای کرد، بازی‌های هنرپیشگانِ بی بدیلی‌ست که برای عامه، هم‌ذات‌پنداری را با آنها آسان می‌کند چون اکثریت عوام در چنین خانواده‌های شیعی-سنتی رشد کرده‌اند. اگر به عمق دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها دقت نشود، فهمیدن تاثیرگذاری آن در بستر جامعه کار راحتی نخواهد بود. از یک‌طرف تقدیر دست آدم‌های فیلم را بسته و از طرف دیگر دائم به دامان ائمه می‌آویزند تا ضعف خود را در برابر واقعیات زندگی پنهان کنند. آدم‌های فیلم به یک استیصالِ انفعال‌گرایانه – خشونت‌گرایانه دچار می‌باشند. مادری منفعل که انگار دو پسر و دخترش را هیچ تربیتی نتوانسته بکند جز تزریقِ یک فرهنگ شیعی-سنتی منفعلانه برای دخترش(مظلوم بودن) و یک فرهنگ شیعی- سنتی خشونت‌آمیز به همراه دادخواهی قصاص  برای پسرانش (ظالمِ قهرمان پیشه).

احمد کسروی در کتابِ «شیعی‌گری» می‌گوید: شیعیان مردگانی را گرداننده‌ی جهان می‌پندارند و پیشرفت کارها را از آنان چشم می‌دارند، و به جای آنکه هر کار از راهش پی کنند و به نتیجه رسانند، انجامش را از مردگان می‌خواهند. دقیقا طبق گفته‌ی احمد کسروی ما در این فیلم به یک انفعالِ شیعی بر می‌خوریم که انگار آدم‌ها هیچ نقشی در سرنوشت خود ندارند، زمانی به تقدیر چنگ می‌آویزند و گاهی به دامان ائمه برای نجات خود متوسل می‌شوند و وقتی مستاصل می‌شوند، مرگ را یک راه مفرّی می‌یابند که به مردگان غبطه می‌خورند. انگار در این جامعه‌ی شیعی-سنتی همه چیز بر محورِ ثواب و گناه و انتقام جویی می‌چرخد. فرهنگی عصمت‌طلب که زن را به راحتی با تلنگرِ مردانِ بی‌اخلاق از زندگی بیزار می‌کند، چون می‌داند جامعه دیگر او را نمی‌پذیرد. در این جامعه مردان دائم رَگ ِغیرت‌شان برای خودی‌ها و «محارم زن» بالا می‌زند و به خاطرشان خون به پا می‌کنند ولی زن‌های غریبه را می‌توانند هرگونه آزار جنسی بدهند بدون اینکه احساسِ «گناه» بکنند.

«قیصر» را نه یکبار که چندین بار باید با تامل دید و به قاب حضرت علی در خانه و مونولوگ‌ها و دیالوگ‌هایی گاه منفعلانه و گاه پرخاش‌گرانه به دقت گوش داد و از خود پرسید آیا سینما، توسط کارگردانانی چون مسعود کیمیایی که با تزریقِ خشونت‌آمیزِ فرهنگِ شیعی-سنتی به رگ‌های ملتی کِرِخ شده خود را به شهرت رساند، نقشی در شکل‌دهیِ هویتِ اجتماعی-سیاسی آن زمان نداشته است؟ از کنارِ سینما و تاثیر شگرفش شاید بی‌تفاوت گذر کرده‌ایم ولی دکتر شریعتی به خوبی متوجه این تاثیر بود.

Comments

comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *