آخرین اخبار : 

شفاف‌سازی در بابِ «آینده ایران»

جنابِ آقای پرویز کاردان،

مدیریتِ محترمِ تلویزیونِ اندیشه،

اینجانبان رضا پرچی‌زاده، اسفندیار خلف، پری عسگری و زمان فیلی از اعضاء گروهِ هماهنگیِ «آینده ایران» بودیم که در میانه‌ی راه مجبور شدیم علی‌رغمِ میلِ باطنیِ خود از این گروه کناره بگیریم. اینک، با توجه به اینکه آقای حسین لاجوردی، دیگر عضوِ گروه، تا به حال چندین مرتبه در تلویزیونِ اندیشه به ما اشاره کرده و از دیدِ خودشان دلایلی برای کناره‌گیریِ ما مطرح نموده‌اند، از مدیریتِ محترمِ تلویزیونِ اندیشه خواهشمندیم تا در راستای پای‌بندی به اصولِ اخلاقِ رسانه‌ای، حقِ ما برای پاسخگویی در بابِ مسائل مطرح‌شده درباره‌ی خود را به رسمیت شناخته زمانی را در تلویزیونِ اندیشه به ما اختصاص دهند. بدیهی است که بسیاری از هم‌میهنان‌مان که فعالیتِ ما در آینده ایران را دنبال می‌کردند در انتظارِ شنیدنِ پاسخِ روشنِ ما هستند، که حقِ طبیعی و مسلمِ آنها در جهتِ شفاف‌سازی و جلوگیری از انتشارِ شایعاتِ نادرست است. بگذاریم مردم قضاوت کنند.

 

ارادتمند

رضا پرچی‌زاده

اسفندیار خلف

پری عسگری

زمان فیلی

۱۴ دسامبر ۲۰۱۶

———

* رونوشتِ این تقاضانامه‌ به آقای پرویز کاردان و تلویزیونِ اندیشه فرستاده شد.

Comments

comments

  1. كشكساب گفت:

    با درود بر همه ايرانيان . عدم شفافيت و غبار الود بودن فضا ، جامعه را مواجه نمود با خمينى دروغگو كه جاده او توسط پوپوليستهايى بنام روشنفكر ، صاف شده بود . و چنانكه شاهديم همه چيز كشور در سراشيبِ نابودى قرار گرفته و روند نابود سازى ايران همچنان ادامه دارد . لذا اينگونه اقدامات ( مثل همين نامه سرگشاده ) گذشته ازاينكه نشانه شجاعت امضاكنندگان محترم ميباشد ، به من بيسواد ايرانى نيز ممارست را مياموزد . چنانچه تلويزيون نامبرده ، به هر توجيهى كه چندان قابل پذيرش نخواهد بود ، از انجام وظيفه رسانه اى خود طفره برود ، اميد براينست كه ديگرِ رسانه هاى پرمخاطب كه مدعى حركت در راستاى منافع مردم ايران هستند ، براى رفع اين معظل ( عدم شفافيت ) با امضاكنندگان اين نامه سرگشاده ، همكارى نموده و امكانات پاسخ دهى توسط اين محترمان را فراهم نمايند . اگرچه اصولا اين مهم ، وظيفه رسانه اى است كه ماجرا از انجا اغاز گرديده . پاينده ايران ، سربلند ايرانى

  2. كشكساب گفت:

    با درود بر همه ايرانيان . با احترام و تقدير از شما گراميان كه با توجه بر بعد هاى زمانى و مكانى ، از سراسر جهان و با گرفتاريهاى شخصى ، تا همين چند لحظه پيش ، ساعتها وقتتان را صرف رفع انتظار بجا و براوردن خواهش و توقع محقانه مخاطبان محترمتان ، و بسيار از ايرانيان گرفتار ، و درپايان بنده بيسواد ولى دل در گرو ميهنمان ايران عزيز ، نموديد و تاحدودى انچه را كه نياز بود ، در ارتباط با چگونگى ماوَقَعِ ماجراى اينده ايران بيان داشتيد . از اينكه در زير اين مطلب ، عرايض را تقديم حضورمحترمتان مينمايم ، اينكه با ربط ترين متن منتشره با گفتگوى روشنگرانه شما با تلويزيون ميهن را ، همين متن يافتم . وظيفتا و اخلاقا از اقاى سعيد بهبهانى كه اين گفتگو را ترتيب دادو قبول زحمت نمود نيز ، قلبا قدردانى و سپاسگزارى مينمايم . پيشاپيش چنانچه هنگام اشاره به مطالب گفته شده توسط عزيزان شركت كننده در گفتگوى امشب ، احتمالا اسامى را غلط بيان نمايم ، عفو تان را خواستارم و معذرت ميخواهم . از انجا كه توان ديدن را ندارم و خوشبختانه توانستم فرمايشاتتان را بشنوم ، احتمالا در اشاره به نقل قولها اشتباهاتى صورت خواهد گرفت كه ، در انصورت نيز مرا ببخشيد . بنده بارها و به عيان و بدون خجالت بيان نموده و الان نيز از بيان بيسواد بودن خود ابايى ندارم . لذا توجه بفرمائيد كه اين عرايض در حد دانش چه شخصى است و لطفا تحمل نموده و به عرايضم امئان نظر بفرمائيد . بنده كمى از تجربه ام ميگويم ، اولا با اقاى سعيد بهبهانى از ابتداى شروع به فعاليت تلويزيونى ايشان ( در چالشگر چپ ) ارتباطم را اغاز نمودم و دعواها و اشتيهايم را به مراتب ااز سر گزرانده ام . همينك نيز به بخشى از برنامه هاى رسانه تحت مديريت ايشان و پاره اى از اظهارات خود ايشان نيز ، اعتراض دارم . ( اما ) او را اپوزوسيون ميدانم و به ممارست و پشتكار و تلاشش احترام ميگزارم و قدردان او هستم . روزى كه در مقابل دوربينها در خيابان گريبان مزدور حكومت اسلامى را گرفت و كشان كشان و بلند بلند او ( ان مزدور ) را به پليس امريكا با صداى بلند انگليسى ، تروريست معرفى ميكرد ، خيلى ها جرات نداشتند . از عرق جبين و كَتِّ يَمين با مشقت بسيار امرار معاش ميكرد ولى باج اجتماعى به خيليها ندادو مواجب بگير نشد . مورد ديگر در معرفى خودم ، هنگاميكه قرار شد با حضور شاهزاده رضا پهلوى در پاريس جلسه مهم ( البته در انزمان ) شوراى ملى و راى گيرى بشود ، يك تلاشگر از جان و مال و زندگى عادى گذشته در راه رهايى ميهن ، و بسيار محترم ، بمن گفت بيا برويم ، بنده بدليل تجربه اى كه بعضا ادعايش را دارم و نوشته ام ، ولى هنوز نياز به توضيح علنى نميبينم ، گفتم من نميايم ولى خدا ميداند كه چه چيزى را فروختم و افتخار تامين هزينه رفت و امد ان عزيز را ، از آنِ خود نمودم . ولى هرگز گفته ها و ادعاها و وعده هايى را كه ( البته به او نيز گفته بودند ) براى تغييرات بزرگ حتى تا چند ماه اينده ( از ان زمان ) ميداد را نه تمسخر كردم و نه به نااميدى گراياندم . فقط گفتم با اين نشاط و انگيزه و اميد كه در تلاش هستى برو ، و اميدوارم بيشترين بهره را بگيرى و همه ايرانيان ، از جمله بنده بگيريم . و البته همه شما عزيزان انچه پس از ان گردهمايى تا امروز گذشته را ميدانيد و نياز به توضيح نيست . مورد ديگر ماجرايى بود با همين اقاى مسعود صدر كه امروزها ( من نميتوانم ببينم ) ولى فعاليتهايش را در رسانه ها شاهديم ، كه ( يكصدو هشتاد درجه ) يعنى دقيقا مخالف ادعايش ، ( باتوجه به اينكه توسط رابطان مورد اعتماد بين الطرفين بنده و ايشان ، هماهنگ شده و ايشان قول داده بودند ) رفتار كردند . و نمونه هاى ديگر بسيارند ، اما اين چندنكته كه البته تا اينجا خسته تان كرده را عرض كردم كه با اين معرفى خود و بازگويى چند تجربه ، بپردازم به اصل موضوع ( به ادعا و دانش منِ بى سواد ) مهم . بانوى گرامى ميهمان گفتگوى امشب ،در تلويزيون ميهن ، شخصى كه بسيار توانايى در خود ميبيند ، همه ان توانايى ها را ، بالقوه ميبيند ، ميداند كه تا بالفعل نشوند ، او نيز به ارزويش كه نجات ميهنش است نرسيده . ميخواهد خودش را بنماياند و ميداندبايد از يكجا شروع كند تا بتواند در جامعه فعالِخارج از كشور، بيشر به فعاليت بپردازد و نهايتا هرچه زودتر كشورش را از اشغال و هميهنانش را از اسارت برهاند . مثل تشنه اى كه چشمه اى را ديده باشد . انهم با انهمه طَمطَراق كه بالاخره حدود سه دهه و بيشتر فعال سياسيست و سرشناس است و برنامه ها داردو راديو هاى رسمى دولتى مثل صداى اسرائيل و وو تا رسانه هاى تصويرى و جهانى و ماهواره اى ( مثلا ) پر بيننده و پر مخاطب ، با او برنامه ها اجرا ميكنند و نامش ( اقاى حسين لاجوردى ) معرف حضور همه ، و بنيانگزار حداقل يك مرگز تحليلى است . طبعا با تمام وجود ، اخلاص ، اميد و تلاش ، بسوى ان چشمه ميرود . ولى ( هم متاسفانه و بيشتر خوشبختانه ) مواجه ميگردد با انچه كه امشب در اين گفتگو در تلويزيون ميهن ، بخشى از انرا ، براى مخاطبينش در سراسر جهان توضيح داد . و جناب فيلى گرامى نيز ، با كمى تفاوت ، ايضاً ، و جناب خلف ( اما ) چنانچه سعيد بهبهانى هم تاكيد نمود با ان تجربه عملى ، و البته با پاسخى كه ايشان دادند، بهرحال با همان هدف مشتركِ نجات ميهن ، وارد ميشود و او نيز ميبيند انچه را خودش به صراحت و شفافيت توضيح داد . ميماند اتش بيار اصلى معركه ، عزيز قابل احترام و انصافا ( از گلهاى لوتوس جامعه ايرانيان كه در ان الودگى پديدامده از وجود منحوس دزدانِ اخلاق و انسانيت كه در ايرانمان حاكمند ، به پاكى شكوفا شده اند ) و اين باور بنده در مورد همه ايرانيان اعم از دخترو پسر يا بهتربگويم زن و مردى است كه از كودكى ويا از تولدشان ، در ايران تحت حاكميت مشتى ضد اخلاق و صفات انسانى ، رشد يافته ، اما الوده نشده اند ، ميباشد . و ايشانرا مايه غرور ، اميد و سربلندى خود بعنوان يك هميهن ميدانم . البته نام او را فراموش كردم يا بهتر است فراموش كنم ، كه خداى ناكرد ه از سوى او ، سوووو نشوم . بارى اين انسان شريف و با دانش و بينش نيز ، بسان سه عزيز ديگر ، پا در اين ماجرا گذاشت و چنانچه بيان نمود زودتر خودرا خارج نمود ، و تا اينجا پايان ماجرا . بنده ميگويم اگر داخل نميشديد كه اين تجربه را كه بسيار با ارزش است و بهمين علت در ارتباط با ان بانوى گرامى ، داخل پرانتز ، واژه خوشبختانه را نوشتم ، را كسب نميكرديد . ميپرسم حالا كه اين تجربه را بدست اورده ائيد ، ايا چه وظيفه اى بر خود قائليد ؟ همه ميدانيم ( البته با كمى تفاوت است ) اما ميتوانيم بياد بياوريم ، مرغانرا كه از براى انكه اينهمه ضعيف نباشند و رفع ضعف كنند ، نصيحت شدند كه بايد بروند پشت كوه قاف ، تا ((( سيمرغ را ببينند و از او راهنمايى رفع ضعف بگيرند ))) وهنگاميكه بدانجا رسيدند ، از انجايى كه موانع و مصائب فراوان را گذرانده و زيان ها ديده بودند ، خود شمارى نمودند و ( خود را از سى ، بيشتر نيافتند ) و البته ازسيمرغى كه انها برايش رفته بودند ، اثرى تيافتند ، بجز سى تن خويش كه تجربه ها را داشتند توانمند شده و رفع ضعف كرده بودند . حالا شما ايا مگر براى ( اسيب شناسى نرفتيد ) مگر طراح و بنيانگزار اين مقوله خودتان نبوديد ؟ و ايا مگر كسى بجز شما وجود داشت كه اين اسيب را بشناسدو براورد كندو علت يابى كند و نهايتا در يك كنفرانس يا مجلد يا نظاير ان ، به من بيسواد و ديگر ايرانيان ، جهت رفع ضعف ، ارائه نمايد ؟ خب ، حالا كه تجربه داريد چرا به ان نمى پردازيد ؟ و از همين خيرى كه عدوو سبب گشته ، اغاز نميكنيد ؟ البته پرچم ايران مهم و بسيار مهم است و در پى اعتراض ، بگمانم جناب فيلى ، كه در همين وبسايت منتشر نمودند ، نيز ، در باره ان در زير همان مطلب ، عرض نظر نموده ام . ولى ايا فقط پرچم مشكل بوده ؟ يا پرچم يكى از روزنه هايى است كه زودتر ديده شده و از ان روضنه ، چه حفره اى با چه ژرفا و گستره اى ديديد ؟ انها را بر رسى كنيد . از اين نگرانيد كه بگويند طرح را دزديدند ؟ يا نامش را دزديدند ؟ يك نام ديگر . مثلا ( ايران از امروز ) يا هر اسمى كه مسمى داشته باشد و خودتان استاديد . البته درد زياد است اما از يكسو ناتوانى سواد من و از ديگر سو ، حوصله و زمان شماست كه نميتوانم به انها بپردازم . بطور خلاصه ، مثلا ، بهتر از من ميدانيد ، اپوزوسيون يعنى نقطه مقابل ، چپ ، راست . بالا ، پائين . سرد ، گرم . ووو . مضافا اينكه بايد فعال يعنى اثر گذار باشد . اگر ابگرم ، گرمى را ميرساند ، ابسرد بايد سردى را برساند . اگر درب چپ ، به چپ ميبرد . درب راست بايد بطرف راست ببرد . لذا وقتى ميگوييم اپوزوسيون (( خارج از كشور )) اين معنى را در ترجمه كه توسط عوامل و اتاق فكر حكومت بشدت اسلامى و ضد ايرانى حاكم بر ايران ، به دولتها و جوامع خارجى ، عرضه ميشود ، ميرساند كه اپوزوسيون (( داخلى )) هم داريم . و شما دول خارج و مجامع اثر گزارِ بين المللى ، همانگونه كه ميبينيد ، اپوزوسيون (( خارجى )) ما از توان تجميع شش نفر عاجز است . و اين درحالى است كه اپوزوسيون (( داخلى )) يعنى بقول پرچى زاده عزيز ، همين استمرار طلبها ، ميتوانند ميليونها نفر را پاى صندوق راى بياورند ، پس توجه و توان و حمايت بين المللى و ووو خود را ، صرف ارمين ها و موسوى تبريزى ها و عارف ها و عنقريب نايب رئيس مجلس ، مطهرى ها ووو بكنيد . گور باباى اپوزوسيون (( خارجى )). كه اميدى با انها نيست . همين آشِ ِداخلى را هم بزنيد و تكرار انتخابات پشت انتخابات تا مثلا اقاى پرچى زاده در گنگره فلان ، بدليل سالخورده ترين فعال سياسى خارج از كشور ، با سن يكصدو هيجده سال ، بعنوان رئيس سِنى اتحاديه فعالان سياسى خارج از كشور ، انتخاب شد . از انطرف نوه مجتبى خامنه اى دزد ، دارد خودش را براى پست رهبرى اماده ميكند . در حاليكه همه ميدانيم در داخل ايران اپوزوسيون وجود ندارد، و هرانچه هستند معترضين و مخالفين زير سركوب هستند كه توان فعاليت بعنوان اپوزوسيون كه ، خصوصيتش عرض گرديد را ندارند . يعنى فعال اثر گزار در جهت مخالف سياستهاى حاكم ، نيستند . وما نبايد اين تخم لَق را در دهانِ رسانه ها ى فرصت طلب و مواجب بگيرِ خامنه اى دزد بشكنيم . اگر اپوزوسيونى هست ، فقط در خارج است و با رفع اسيبهايى كه شما عزيزان شناسايى و معرفى ميكنيد و رفع ميشود ، متشكل وپر شمار ، ابراز وجود ميكند . و باور كنيد درهمين دوران سردر گمى سياسى كه خيليها احتمالش را ميدهند در طول ٤ ساله ترامپ ، بايد فرصت طلب و سو استفاده گر بود كه خيلى از كارها شدنيست . فعال سياسى بايد مثل يك ديپلومات ، از نمام تقلبات و حيله ها و طرفندها كه درمقاطع مختلف و بدليل وقايع مختلف ، حتى زودگزر ، بهره بگيرد براى منافع كشورش . وگرنه يك كشيش راستگوى مسحيست كه ميرود گوشه صومعه واگر سيلى زدند ، ان رخ ديگرش را نيز ارائه ميدهد تا بزنند . از هدفهاى پراكنده بايد تا ميشود گذشت نمود و خواسته هاى غير همگانى را بر تناسب اولويت ، بنفع يك هدف (( براندازى ، اول )) كنار گذاشت و منسجم شد . در گفته هايتان اگراشتباه نكنم ، اشاره اى شد . مبارزه در اين وضعيت مكانى ( همه ما خارج از كشور و در نقاط مختلف ). و موقعيت زمانى كه همه چيز ( پول ، اعتبار و رسميت جهانى ، تسلط بر همه معترضين بشدت فقيرو ضعيب و مسلوب الختيار شده ، در داخل كشور ) در دست دشمن است .مثل جنگ است . جنگ در ميدان جنگ ، حتى فرمانده را هرچقدر عالي مقام باشد ، موظف ميكند در حركت و دود و اتش و گردو خاك و زير حملات توپخانه و هوايى دشمن ، افتان و خيزان ، فرمان بدهد و مشاوره كند . و حال انكه از بياناتتان بدست امد كه مدعيان مورد اشاره مثل زمان صلح و كَاَنَّهُ دارند يك مانور مقتدرانه را فرماندهى ميكند و در اتاق مجلل فرمانده پادگان ، فرماندهى ميكردند . يكى از ترازو هاى سنجش بنده ، در اينگونه موارد همين وضعيت ظاهر افراد بوده و ميباشد كه ايا متانسب با وضع ، است يا نه ؟ اگر ميخواهيم روغن ماشين عوض كنيم ، هركسيكه با كتشلوار سفيدو كراوات امده ، قطعا ميخواهد تماشاچى باشد و من بايد بروم زير ماشين . در انصورت ، عوض ( كنيم ) معنى ندارد . البته بنده اُورد هاى زياد يا خواهش هاى بسيار را مطرح. كردم . ولى بازهم ، هرگز يادم نميرود كه كمى هم جنجالى شد و اقاى رچى زاده به خروش امد و اقاى فروزنده ، ترسيد و البته با خوشى پايان يافت . در ان گفتگو نيز پرچى زاده گرامى با تيزبينى كه ميدانست بسياران ميبينندو ميشنوند ، با قاطعيت ، بدون واهمه از كژ گمانى ها و تهمت زدنها ، اكيدا بيان كرد و چند بارهم تكرار كرد كه (( مبارزه و كار سياسى براى كسيكه پارلمانترو وزيرو وكيل ووودر هيچ دولتى ، نيست ، و هيچ رديف بودجه ايى در قانون جارى ، به او اختصاص ندارد )) پول ميخوااااهد پووول . و اين مهم ، من مطمئنم با تمام ناجوانمرديها و علنا ميگويم رسما دزدى هايى كه بنام همياريها و گلريزان و زهرمار ريزان به رذيلانه ترين طرفندهاى سخيف كه توسط پرشمار از مدعيان اخلاق وشرافت و انسانيت و مبارزه براى وطن و ووو انجام گرديده و در نتيجه ان ، خدشه ها و اسيبهاى جبران ناپذير ، اعتماد هميهنان خواهان و اميدوار نجات وطن ، وارد امده ، و من بدليل تجربه و ديده ها و لمس كردهايم ميتوانم اين ادعا را ثابت كنم و روى هركسى انگشت بگذاريدو بگوييد كشكساب گفته تو پول گرفتى و دروغ گفتى ، مطمئن باشيد سر بزير خواهد انداخت و جرات حاشا نخواهد داشت . اما الودگى گذشته را نميتوان شست ، ولى ميتوان تكرار نكرد . بارى مطمئنم در صورت ظهور انسجام و با مشاهده اولين اثار تزكيه فعالان راستين نجات ايران و چكيدن اولين قطرات اب شدن ِيخ ِ اينهمه ايرانى دل در گرو ميهن و اواره از خانه ، پول نيز مهيا ميشود . زمان كوتاه است بايد از اين ( بِل بَشوو) كه اصطلاح زيباى مازندرانى است ، اوضاع منطقه ، خصوصا كابينه جديدامريكا و شيش و بِش پوتين كه چه را بدهد و كدام را بگيرد و يك بام و دو هواى تركيه ، اگر فعال واقعى و دلسوز بوديم ، بشمر ، يك ، دو ، سه ، مسجم ميشديم ، اعلام وجود و سهم خواهى ميكرديم . نميگويم افسوس ، چون هنوز اميدوارم و افسوس ، يعنى ديگر كارى نميتوان . زياده گويي نكرده ام ، لازم ديدم يكبار شايد براى هميشه بخشى از دردم را بگويم . گمان كردم ميتوانم به شما بگويم ، اگر غلط گمان كردم ، مرا ببخشيد . پرتوان و پويا و كامياب باشيد . پاينده ايران ، سربلند ايرانى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *