آخرین اخبار : 

شعبده‌بازانِ تلویزیون، معرکه‌گیران آپوزیسیون

زمان فیلی /

به راستی کیست که ذره‌ای شرافت و مسئولیتِ انسانی در وجود داشته باشد و جمهوری اسلامی را نشناسد؟ همه می‌دانیم دشمنِ انسان و سرزمین‌مان حاکمیتی است که از ترورِ شخصیتی تا حذفِ فیزیکیِ مخالفانش هرگز دریغ نورزیده و نمی‌نماید و این امر سی و هشت سال است با تجارب گوناگون در اختیار همگانِ هستی‌دوست قرار دارد، پس تکلیف روشن بوده و هست که این اژدهای هفت سرِ اجنبیِ غاصبِ میهنْ معرفِ ایران‌دوستان می‌باشد.

اما در طیِ این سال‌ها حضورِ حاکمیتِ وحشت هرآنچه خواسته چه در داخل و چه در خارج از کشور برای سرکوب مخالفان انجام داده و هنوز اندرخمِ یک کوچه، برنامه‌ای مدون جهتِ تقابلی کارساز پدیدار نیامده، هر چند انواعِ برنامه‌ها و کنفرانس‌ها ایجاد شده ولی این قصه‌ی پرغصه کماکان در جریان است.

مسلما بهترین راه برای گذر از مشکلاتْ آغازیدن از خویشتن است و وقت آن‌ست این مهم نیز میان آپوزیسیون ایرانی  لحاظ گردد تا با مواجه شدن با حقایق بتوان به نتایجی که واقعی‌ست دست یازید. بی‌گمان همانطور که گفته شد تکلیف ما با حاکمیت اسلامی روشن است. اما آنچه که هنوز مخالفان را کنج انزوا قرار داده نه قدرت جمهوری اسلامی بلکه ضعف‌های متعدد آنان‌ست که به نظر باید در میان آپوزیسیون ابتدا انقلابی به وجود آورد تا از سد راهزنان حاکم گذشت.

با نامِ ایران و با عنوان تقابل با جمهوری اسلامی و سخن از دردهای ملت و میهن گفتن از تریبون‌های تلویزیونی تنها بخشی از رزق و روزی آنان است که از بام تا شام پشت دوربین‌ها رختخواب خویش را پهن کرده و خودنمایی می‌کنند و بسیار ساده هنگامی‌که آنها را حتی با سخنان خودشان به بن‌بستِ پاسخ می‌کشانی، چون از قدرتِ پاسخوگیِ منطقی درمانده‌اند، با انواعِ برچسب‌ها و افترا نشانه‌ات می‌روند تا بگویند که خود از هر عیب و اشکالی مبرا می‌باشند. و جالب‌تر اینکه برای خود هم دست به سناریوسازی می‌زنند که آی مردم! مورد فحش و اتهام قرار گرفته‌اند و بدین‌گونه در حیرت و ناباوری با شعبده‌ی لبخندی مزورانه دست به دامن مغالطات عوامانه شده تا تمام مشکلات و معضلات را بر گردنِ نقادان اندازند چرا که آنان را مزاحمان خویش می‌بینند.

این معرکه‌گیران تلویزیونی که خود فراآسیب و معضل اصلیِ اختلافات مخالفان بوده‌اند تاکنون و یک خط در میان خود را نقض می‌کنند، عاملِ عمده‌ی ضعف‌ها هستند که باید نسل پا به میدان گذاشته‌ آنچنان که از شکنجه و اعدام گریخته‌اند از این افراد نیز باید بگریزند چرا که اینان ویترین مغازه‌های‌شان را با نام آزادیِ ایران و تبعیض‌ستیزی مزین کرده اما در عمل هیچ فکر و طرحی برای ارائه نداشته جز مشتی حرف‌های تکراری که تنها آنتن را پر می‌کند و راه دموکراسی را با اتلاف وقت به دوردست‌ها پرتاب می‌نمایند.

آسیب‌های جدیِ مخالفین بی‌هیچ اغماضی آنانی هستند که آنچه را نمی‌پسندند «احساسی» و آنچه خود می‌پندارند «منطقی» خوانده و پرچم شیروخورشید که نمادِ هویتی ملیِ ایرانیان است را عامل اختلاف چندین ساله‌ی مخالفان دانسته و آن را در «پرنسیب‌»های خود نمی‌دانند؛ اما وقتی به دغدغه‌ی شکم‌های‌شان می‌رسند در پشت همان دوربین‌‌های تلویزیون دست به شعبده‌ای حیرت‌انگیز زده و وصیت می‌کنند که با همین پرچم آنها را به خاک بسپارند و بعد بیانیه می‌نویسند که «سیاسی» هم نیستند!

بی‌گمان رسالتِ تلویزیون انعکاس اخبار و آگاهی‌‌رسانی و همچنین محلی برای تبادلِ نظر و تنویرِ افکارِ عمومی‌ست. اما هنگامی‌که این افراد در صفحه‌ی تلویزیون دیده می‌شوند، یاد پهلوان‌های خیابانی که معرکه می‌گرفتند و مدام نعره می‌کشیدند تا زنجیری را می‌بریدند به خاطر می‌آید. آنها یک صندوقی هم داشتند و از ابتدای برنامه تا آخر وعده‌ی ماری خطرناک به مردمی که اجتماع کرده بودند می‌دادند و در نهایت هم یا نشان نمی‌دادند یا ماری بدون دندانِ نیش و بی‌حال را لحظه‌ای از صندق بیرون می‌کشیدند و سریع آن را به جعبه باز می‌گرداند؛ و بالاخره کلاهی می‌آورد و می‌چرخاند و روزیِ آن روزش را دریافت می‌کرد، و آدمی می‌دانست کاسب است و کمک هم می‌کرد. اما واقعا با این دست برنامه‌های تلویزیونی نمی‌‌دانم چه باید گفت هنگامی که کاملا آگاهی دارید که فعالِ آزادی‌خواهی! دروغگوست و معرکه‌گیرِ سیاسیِ یک تلویزیون، که اگر فرض گیریم جمهوری اسلامی نباشد یا به زودی سقوط کند چه کاری پیشه می‌کردند و می‌کنند تا امرارِ معاش نمایند!

 

  1. كشكساب گفت:

    با درود بر همه ايرانيان . ضمن عرض احترام به نويسنده محترم ، از متن نوشته براى بنده بيسواد نيز ، معلوم ميگردد كه ، نگارنده محترم دردى دارند كه به اين كار اقدام نموده اند . ولى بنده ميگويم يك بيمار تا نقطه مرد درد را اشكارتر ننمايد ، مثل اينست كه در بهدارى اعلام نمايد شديدا درد دارم . قطعا اگاه هستيد كه در ميان مخاطبين محترمتان ( اگرچه بسيار معدود) ولى افراد كم سواد چون اينجانب نيز حضور دارند . چه انكه دسترسى به مطالب سايت محترمتان را بر بيسوادان ، رسما منع نفرموده ائيد . بارى ، اگر چه با توجه و دقت به مكتوبات پيشينتان ، ميتوان يافت كه چه كس يا كسان و در چه موردى منظور نظر قرار گرفته اند ، اما بنده چنانكه بمراتب عرض نموده ام (( بيسواد هستم اما بى تجربه نيستم )) لذا با توجه به تجربه ، عرض مينمايم ، افشا يا ملايم تر بگويم ، معرفى اينگونه افراد و چگونگى رفتارشان ، بايسته است كه مشخصا انجام گردد تا جوانان بدانند يا ( بتوانند پيگير گردند ) كه چگونه است كه مشتى اخوند كه توسط ( اكثر ، يا همه ) افراد مدعى روشنفكرى و تحليلگرى و فعال سياسى و مفسر سياسى اجتماعى و خبرنگارو روزنامه نگار ووو ، در هر ميكروفون و دوربينى كه بيابند ، اينها را ( خرد باخته ، ابله ، كودن و نظاير اين واژه ها ) معرفى مينمايند ، توانسته اند حدود چهل سال بر جامعه ايرانيان ( از سال ٥٦) تا امروز مسلط شوند و همچنان به پيش ميروند . ايا مگر كودن و ابله ميتواند ؟ اگر ابله است ، چه علل و عوامل باغث اين فاجعه ( تسلط مشتى اخوند ) بر من ايرانى شده اند . شايد زياد گويى كرده ام ولى به صعه صدرتان اعتماد كرده و نوشتم . تلاشتان را نميتوانم تقدير ننمايم ، برقرار باشيد . پاينده ايران ، سربلند ايرانى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *