آخرین اخبار : 

پوچ‌گراییِ سیاسی

رضا پرچی‌زاده /

پوچ‌گراییِ سیاسی پدیده‌ای خطرناک است. پوچ‌گرای سیاسی با «ابلهِ سیاسی» تفاوت دارد. ابلهِ سیاسی اصلا سیاست را نمی‌فهمد، و از درکِ تاثیرِ سیاست بر زندگیِ روزمره‌ی انسان بالکل غافل است. ابلهِ سیاسی همان کسی است که می‌گوید «من سیاسی نیستم»؛ همان کسی که برتولت برشت به او حمله می‌کند. اما پوچ‌گرای سیاسی اتفاقا سیاستمدارِ خبره‌ای است.

مشخصه‌ای که پوچ‌گرای سیاسی را از انواع و اقسامِ سیاسیونِ دیگر متمایز می‌کند این است که او به هیچ چیز اعتقاد ندارد؛ و فرآیندهای سیاسی برای او «فی‌نفسه» مهم هستند و نه به عنوانِ ابزارهای کسب و اِعمالِ قدرت (به هر قصدی). از آنجایی که پوچ‌گرای سیاسی همه‌ی اصول را زیرِ پا می‌گذارد تا خودش را جلو بیندازد، ممکن است رفتارِ او به منفعت‌طلبیِ شخصیِ صِرف تعبیر شود. اما این تفسیری گمراه‌کننده است، چرا که پوچ‌گرای سیاسی در نهایت منفعت‌طلب هم نیست. ممکن است آن وسط منفعتی هم دشت کند، اما رویکرد و راستای کارِ او لزوما منفعت‌محور نیست. او فقط بازی می‌کند تا بازی کرده باشد.

چنین کاراکترِ پوچ‌گرای سیاسی را در ادبیات و کلا علومِ سیاسی و انسانی «ماکیاولی» می‌گویند. ریشه‌ی این صفت در درامِ انگلیسیِ قرنِ شانزدهم است. مشهورترین نمونه‌اش هم ریچاردِ سومِ شکسپیر است. یاگوی اوتللو هم یک نمونه‌ی مشهورِ دیگر و البته کمتر سیاسی است. هیث‌کلیفِ بلندی‌های بادگیر هم نمونه‌ی مشهورِ دیگری از کاراکترِ ماکیاولی است. کلا نمونه‌های زیادی دارد، ولی این‌ها از همه مشهورتر هستند.

ریچارد برای اینکه به تاج و تختِ انگلستان دست پیدا کند دست به هر کاری می‌زند: دروغ می‌گوید، قتل می‌کند، غصب می‌کند، تجاوز می‌کند… اما یواش یواش متوجه می‌شویم که ریچارد دردش تاج و تخت هم نیست؛ او از بازی کردن – بگیرید بازی‌های سادومازوخیستی – لذت می‌برد. چنین کاراکتری را معاصرانِ شکسپیر به نیکولو ماکیاولی نسبت می‌دادند، که نشان می‌دهد تعبیرِ آنها از مواضعِ سیاسیِ ماکیاولی غلط بود. ماکیاولی چه اصولش را بپسندیم و چه نپسندیم یک متفکرِ سیاسی است. برای او کسب و حفظِ قدرت مهم است برای اینکه به ثباتِ سیاسی معتقد است.

اما کاراکترِ ماکیاولی که در درامِ انگلیسی مد شد و امروز هم ما ماکیاولی را معمولا از طریقِ آن تعبیر می‌شناسیم اصلا به دنبالِ ثبات نیست. درست است که ماکیاولیِ درام یک موجودِ دیگرتخریب است، اما بسیار فراتر از آن موجودی خودتخریب است. ماکیاولیِ درام چنان در تارعنکبوتِ بازیِ خود گرفتار می‌آید که در نهایت خود را نابود می‌کند. سیاست برای او هدف است و نه وسیله. سیاست برای او بازی است. نیرویی شیطانی در درونش شعله می‌کشد که تنها راهِ آزاد کردنش را فعالیتِ سیاسی می‌بیند. این نیروی شیطانی و این بازیِ پوچ‌گرایانه ابتدا اطرافیانِ ماکیاولیِ درام را می‌سوزاند و در نهایت خودش را. برای همین است که ماکیاولیِ درام کاراکتری مخصوصِ تراژدی است. از آنجایی که اخیرا چنین پدیده‌ای را به چشم دیدم و به تجربه احساس کردم، فکر کردم بد نیست درباره‌اش بنویسم. مراقبِ پوچ‌گرایانِ سیاسی باشید.

Comments

comments

  1. كشكساب گفت:

    با درود بر همه ايرانيان . من سياسى نيستم ؟ به نان سوخته يا خمير كه خليفه از تنور دراورده و به من ميدهد ، اعتراض ميكنم . ميگويد برو بابا ، هركارى دلت ميخاد بكن . ميروم شكايت ميكنم و نهايتا اداره نظارت بر اصناف ترتيب اثر نميدهد . به وزارت مربوطه اعتراض ميكنم ، ترتيب اثر نميدهد . به رئيس هيئت وزيران اعتراض ميكنم ، بى توجهى ميكنند . من كه به مالم لطمه خورده به عاليترين مقام در قانون اساسى نظام بشدت اسلامى حاكم برايران ، يعنى خامنه اى دزد ، كه بايد مانع نقض حقوق من ايرانى باشد ،( يا اينگونه معرفى شده ) شكايت ميبرم و بى نتيجه برميگردم . انگاه به سيستم مديريت كشور ، معترض ميشوم . ايا سياسى هستم ؟ لذا اينكه بگويم سياسى نيستم ، مزخرف گفته ام . چون به هر گوشه اى از مديريت كشور اعتراض كنم ، يعنى به سيستم اعتراض دارم . پس در هر حال ، سياسى هستم . واما در مورد اشاره نگارنده متن ، بنده افرادى را ميشناسم كه فقط قمار ، بازى ميكنند . چون معتاد هستند . مثلا نوعى تفريحگاه در كشورهاى كره جنوبى و ژاپن ، بنام (( پاچينكو)) وجود دارند كه ساچمه هار در ان ميغلطانند و از انجا كه در ژاپن قمارخانه قانونى نيست ( ولى همزمان با نزول اجلال پوتين ، مجلس ژاپن پس از سالها بحث و گفتگو ، بدليل انكه چند ده ميليارد پول توسط ژاپنيها به ، ماكائو ، استراليا ، و لاس وگاس ، سرازير ميشد ، داشتن كازينو در ان كشور را مجاز اعلام نمود ) هيچكس پول صرف نميكند و ساچمه ميخرد و ميبازدو خارج ميشود . فلذا فقط براى تسكين اعصاب ( پول ميبازد ) نتيجه اينكه اينگونه افراد مورد اشاره اقاى پرچى زاده ، ظاهرا دوست دارند يا معتادند ( مثل سى و هشت سال گذشته ) فقط ببازند . بيچاره منِ نا اگاه و بيسواد كه باميد بردن با اينها وارد پاچينكو ميشوم و غافل از اينكه ، بردى در كار نيست . بهمين علت ، اگاهى رسانى فرهيختگان به من نااگاه ، وظيفه ميهنى است ، تا بمن بفهمانند اگر هم در قمار سياسى ميروى لااقل براى بردن برو ، و دنبال كسيكه نبردن را دوست دارد ، نرو . پاينده ايران ، سربلند ايرانى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *