آخرین اخبار : 

آرزوهای سرکوب شده در قلبِ کیس‌های تقلبیِِ سیاسی

منصوره ناصرچیان /

سال‌هاست با پناهجویانِ زیادی آشنا شده‌ام و آنقدر کیس‌های شارلاتینزمِ سیاسی دیده‌ام که می‌توانم کتابِ قطوری راجع آن بنویسم. حال سوال اینجاست که چرا از دلِ جمهوری اسلامی، اینهمه شارلاتانیزمِ سیاسی بیرون می‌زَنَد؟ جواب را باید در ساختارِ دیکتاتوری-مذهبی جستجو کرد که چهار دهه، حاکمان، خود را الگو‌های مصرفیِ جامعه جا زده اند.

از دِلِ چنین ساختاری، شارلاتینیزمِ سیاسی به آسانی شکل می‌پذیرد. البته با توجه به ویرانیِ خاورمیانه در آتشِ جنگ و تَبِ انقلاب‌هایِ زودگذر، نمی‌توان به افرادی که جانِ خود را به خطر می‌اندازند تا به کشوری اَمن برسَند، خورده گرفت، ولی ساختنِ کیس‌های تقلبیِ افرادِ کلاهبردار، معتاد و دروغگو به عنوانِ کیسِ سیاسی و حتی روزنامه‌نگار تنها از شارلاتان‌هایِ سیاست‌باز بر می‌آید و بَس.

این افراد، اکثرا در خانواده‌هایی با ساختاری شبیه دیکتاتوریِ رژیم حاکم بزرگ شده‌اند و اخلاقیات زیربنایِ تربیتِ آنها نبوده و برایِ همین دست به هر کاری می‌زنند تا موقعیتی برای خود درست کنند. اگر در زندان بوده‌اند به خاطرِ اعتیاد، خلاف یا کلاهبرداری، آن را دستاویزی می‌کنند که هنگامِ خروج از کشور به کیس پناهندگی در غالبِ «سیاسی» یا «روزنامه‎نگاری» تبدیل کنند. این افراد همیشه فرمولِ بازی‌هایِ سیاسی را سریع یاد می‌گیرند. به یک نمونه از آن در اینجا بدونِ ذکرِ نام اصلی اشاره‌ای می‌کنم.

صادق در ایران یک کلاهبردارست، فتانه که او را دوست دارد، از این موضوع بی‌خبرست چون او نمی‌داند که با مردی پیچیده روبروست. از آنجایی‌که زیاد صادق را از نزدیک ندیده، برای خود شخصیتی تخیلی در ذهن پرورانده و احساساتش اجازه نمی‌دهد که واقعیتِ وجودیِ صادق را ببیند و بپذیرد. صادق با توجه به کلاهبرداریِ زیاد مجبور به فرار از ایران می‌شود و چه جایی بهتر از ترکیه؟ ویزا که نمی‌خواهد و می‌تواند خود را پناهجو جا بزند.

از اینجا، کلاهِ کلاهبرداری را بر می‌دارد و یک دفعه در اوجِ ناباوریِ خودش، کلاهِ روزنامه‌نگاری به سر می‌کند و کیسِ روزنامه‌نگاری ارائه می‌دهد. صادق هیچ‌وقت با خود صادق نبوده، چون در کودکی مثل مردانِِ کنترل‌چی دیگر آسیب‌های روحی دیده و در بزرگ‌سالی مسولیت‌پذیر نیست و اشتباهاتش را به گردنِ دیگران می‌اندازد و به دنبال کسی می‌گردد که از او ارتزاق کند و او را بابت کمبودهایِ کودکی‌اش به محاکمه بکشاند.

در اینجا کلاهِ عاشقی بر سر می‌گذارد، او نقش‌های خود را بسیار حساب شده اجرا می‌کند و فتانه را شیدای خود می‌کند. اما فتانه از اصولِ بازیِ شارلاتانیزمِ سیاسی صادق بی‌خبرست. فتانه از رویِ احساسات، اشتباهات و خودمحوری‌هایِ صادق را نادیده می‌گیرد، چون به قولِ خودش، عشق او را کور کرده و ناهنجاری‌هایِ فکریِ «معشوق» را نمی‌بیند. صادق برای خود وبلاگی دست و پا می‌کند تا به کمیسیاری عالی پناهندگان بقبولاند که او فردی سیاسی و روزنامه‌نگارست.

با توجه به شارلاتانیزمِ سیاسیِ صادق، تمام بازی‌ها را بلدست و موفق می‌شود که کیسِ پناهندگی را بگیرد. در این میان، فتانه از هیچ فداکاریِ مالی و احساسی برای صادق فروگذاری نمی‌کند. آنقدر برای او مایه می‌گذارد که اَمر بر صادق مُشتَبَه می‌شود که از خوبی اوست که زنی چنین در ناملایمات از او حمایت می‌کند. وقتی صادق در تمام این سالها خوب از فتانه سو استفاده مالی و احساسی می‌کند و می‌بیند کارش برای کشورِ سوم درست شده و دیگر نیازی به فتانه ندارد، او را از خود می‌راند.

او در کشورِ سوم دست از سو استفاده‌هایش بر نمی‌دارد، صادق هیچ‌وقت با خود صادق نبوده، چگونه می‌تواند با دیگران صادق باشد؟ او کلاه‌های زیادی برای شرایطِ متفاوت در گنجه‌ی خود دارد. مغزش فرمول‌های کلاهبرداری را خوب می‌سازد. هر مکانی که باشد، شارلاتانیزمِ سیاسی در او حلول می‌کند.

حالا فتانه مانده با احساساتی سرکوب شده از تحقیرها، سرکوب‌ها و سو استفاده‌های مالیِ صادق! فتانه می‌خواهد داستانش بازگو شود تا فتانه‌های دیگری مفتونِ صادق‌های بی‌صداقت نشوند. کیسِ دروغ و تقلبی شاید صادق را به یک کشورِ امن رسانده باشد ولی کیس‌های واقعی را روزبروز سخت‌تر می‌کند و کشورهای غربی را مصمم‌تر برای گذاشتنِ قوانینِ محکم‌تری برای مبارزه با شارلاتان‌هایِ سیاسی!

 

Comments

comments

  1. بهنام گفت:

    این داستان تازگی ندارد. اما از نظر شکل «کارشناسانه‌تر» و حرفه‌ای تر شده است. از نظر محتوا، سوای سقوط عمومی فرهنگی که بر همه چیز سایه افکنده است، ماهیتاً همان محتوای دروغ مداری و ریاکاری فرهنگ «تقیه» را داراست. نزدیک به سی سال پیش که من به کانادا پناهنده شدم، داستان کمابیش همین بود. اکثر پناهجویان سیاسی مردمی غیر سیاسی بودند که صرفاً خواهان یک زندگی بی‌دغدغه بودند. طرفه اینکه من در آن زمان، پناهجویی آن دسته از هموطنان را بر حق‌تر از پناهجویی خود می‌دانستم. هنوز هم کمابیش بر این باورم که اگر ریاکاری در میان نبود، مردم عادی بیشتر سزاوار پناهجویی هستند تا فعالین سیاسی که به ارادهٔ آگاهانهٔ خود با رژیم سرکوب درافتاده‌اند. اما معیارهای پناهجویی «سیاسی» در کشورهای غربی ضوابطی کاملاً روشن دارد که اگر ریاکاری در میان نبود، آن ضوابط شامل حال اکثر پناهجویان نمی‌شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *