آخرین اخبار : 

«آینده ایران» قرار بود چه بشود و چه شد؟

تحلیل روز /

گفتگوی مفصلِ سعید بهبهانی با اسفندیار خلف، زمان فیلی، پری عسگری و رضا پرچی‌زاده در بابِ دلایلِ کناره‌گیریِ ایشان از «آینده ایران»

* پس از بی‌پاسخ ماندنِ تماس‌های مکررِ ما با مدیریتِ تلویزیونِ اندیشه برای حضور در این شبکه به جهتِ پاسخگویی در بابِ مسائلِ مربوط به خود، تلویزیونِ میهن را برای پاسخگویی در بابِ «آینده ایران» برگزیدیم. سپاس از آقای سعید بهبهانی که این فرصت را در اختیارِ ما قرار داد.

Comments

comments

  1. كشكساب گفت:

    با درود بر همه ايرانيان . با احترام و تقدير از شما گراميان كه با توجه بر بعد هاى زمانى و مكانى ، از سراسر جهان و با گرفتاريهاى شخصى ، تا ، ساعتها وقتتان را صرف رفع انتظار بجا و براوردن خواهش و توقع محقانه مخاطبان محترمتان ، و بسيار از ايرانيان گرفتار ، و درپايان بنده بيسواد ولى دل در گرو ميهنمان ايران عزيز ، نموديد و تاحدودى انچه را كه نياز بود ، در ارتباط با چگونگى ماوَقَعِ ماجراى اينده ايران بيان داشتيد . دليل اينكه اين عرايض را تقديم حضورمحترمتان مينمايم ، اينست كه باور دارم از يكجهت زحمات شما كه به اين راه رفتيد ، هدر نرفته و از جهت ديگر ، فقط بازگو كردن اين ماجراى تاسفبار كه سالهاست تكرار ميشود و اسيبهاى فراوان و اصلى را به همه دلسوزان راستين ميهنمان ايران واردنموده ، مثل رساندن خبر يك تصادف رانندگى و كمى هم اعلام خسارات ناشى از ان ميباشد . و قطعا شما عزيزان منتشر كننده اين خبر ناخوشايند و مخاطبان محترمتان بسيار بسيار بيشتر از بنده بيسواد ، ميدانيد كه وظيفه مهم جلوگيرى از تكرار انست كه در عير اينصورت بايد بحث و ادعاى فعاليت براى رهايى خانه مان را بر هميشه كنار بگزاريم ، چه كه اب در هاوَن كوفتن را ميماند كه عاقل از ان پرهيز مينمايد . بنابر اين علت يابى و چگونگى رفع اين علل از بايدهاست، براى هر انسانى كه بخواهد براى رهايى ايران گام بردارد . و چون اين كار مشكل و ارزشمند از شما عزيزان بر مى آيد ، با عقل ناتوان خويش به اين نتيجه رسيدم كه اين عرايض را اولا به شما گراميان و ثانيا به مخاطبان محترمتان برسانم. . وظيفتا و اخلاقا از اقاى سعيد بهبهانى كه اين گفتگو را ترتيب دادو قبول زحمت نمود نيز ، قلبا قدردانى و سپاسگزارى مينمايم . پيشاپيش چنانچه هنگام اشاره به مطالب گفته شده توسط عزيزان شركت كننده در اين گفتگو ، احتمالا اسامى را غلط بيان نمايم ، عفو تان را خواستارم و معذرت ميخواهم . از انجا كه توان ديدن را ندارم و خوشبختانه توانستم فرمايشاتتان را بشنوم ، احتمالا در اشاره به نقل قولها اشتباهاتى صورت خواهد گرفت كه ، در انصورت نيز مرا ببخشيد . بنده بارها و به عيان و بدون خجالت بيان نموده ام و الان نيز از بيان بيسواد بودن خود ابايى ندارم . لذا توجه بفرمائيد كه اين عرايض در حد دانش چه شخصى است و لطفا تحمل نموده و به عرايضم امئان نظر بفرمائيد . بنده كمى از تجربه ام ميگويم ، اولا با اقاى سعيد بهبهانى از ابتداى شروع به فعاليت تلويزيونى ايشان ( در چالشگر چپ ) ارتباطم را اغاز نمودم و دعواها و اشتيهايم را به مراتب ااز سر گزرانده ام . همينك نيز به بخشى از برنامه هاى رسانه تحت مديريت ايشان و پاره اى از اظهارات خود ايشان نيز ، اعتراض دارم . ( اما ) او را اپوزوسيون ميدانم و به ممارست و پشتكار و تلاشش احترام ميگزارم و قدردان او هستم . روزى كه در مقابل دوربينها در خيابان ، گريبان مزدور حكومت اسلامى را گرفت و كشان كشان و بلند بلند او ( ان مزدور ) را به پليس امريكا با صداى بلند انگليسى ، تروريست معرفى ميكرد ، خيلى ها جرات نداشتند . از عرق جبين و كَتِّ يَمين با مشقت بسيار امرار معاش ميكرد ولى باج اجتماعى به خيليها ندادو مواجب بگير نشد . مورد ديگر در معرفى خودم ، هنگاميكه قرار شد با حضور شاهزاده رضا پهلوى در پاريس جلسه مهم ( البته در انزمان ) شوراى ملى و راى گيرى بشود ، يك تلاشگر از جان و مال و زندگى عادى گذشته در راه رهايى ميهن ، و بسيار محترم ، بمن گفت بيا برويم ، بنده بدليل تجربه اى كه بعضا ادعايش را دارم و نوشته ام ، ولى هنوز نياز به توضيح علنى نميبينم ، گفتم من نميايم ولى خدا ميداند كه چه چيزى را فروختم و افتخار تامين هزينه رفت و امد ان عزيز را ، از آنِ خود نمودم . ولى هرگز گفته ها و ادعاها و وعده هايى را كه ( البته به او نيز گفته بودند ) براى تغييرات بزرگ حتى تا چند ماه اينده ( از ان زمان ) ميداد را نه تمسخر كردم و نه به نااميدى گراياندم . فقط گفتم با اين نشاط و انگيزه و اميد كه در تلاش هستى برو ، و اميدوارم بيشترين بهره را بگيرى و همه ايرانيان ، از جمله بنده بگيريم . و البته همه شما عزيزان انچه پس از ان گردهمايى تا امروز گذشته را ميدانيد و نياز به توضيح نيست . مورد ديگر ماجرايى بود با همين اقاى مسعود صدر كه امروزها ( من نميتوانم ببينم ) ولى فعاليتهايش را در رسانه ها شاهديم ، كه ( يكصدو هشتاد درجه ) يعنى دقيقا مخالف ادعايش ، ( باتوجه به اينكه توسط رابطان مورد اعتماد بين الطرفين بنده و ايشان ، هماهنگ شده و ايشان قول داده بودند ) رفتار كردند . و نمونه هاى ديگر بسيارند ، اما اين چندنكته كه البته تا اينجا خسته تان كرده را عرض كردم كه با اين معرفى خود و بازگويى چند تجربه ، بپردازم به اصل موضوع ( به ادعا و دانش منِ بى سواد ) مهم . بانوى گرامى ميهمان گفتگوى امشب ،در تلويزيون ميهن ، شخصى كه بسيار توانايى در خود ميبيند ، همه ان توانايى ها را ، بالقوه ميبيند ، ميداند كه تا بالفعل نشوند ، او نيز به ارزويش كه نجات ميهنش است نرسيده . ميخواهد خودش را بنماياند و ميداندبايد از يكجا شروع كند تا بتواند در جامعه فعالِ خارج از كشور، بيشر به فعاليت بپردازد و نهايتا هرچه زودتر كشورش را از اشغال و هميهنانش را از اسارت برهاند . مثل تشنه اى كه چشمه اى را ديده باشد . ان چه كه از سوى اين تشنه ، چشمه ديده شده ، با انهمه طَمطَراق كه بالاخره حدود سه دهه و بيشتر فعال سياسيست و سرشناس است و برنامه ها داردو از راديو هاى رسمى دولتى مثل صداى اسرائيل و وو تا رسانه هاى تصويرى و جهانى و ماهواره اى ( مثلا ) پر بيننده و پر مخاطب ، با او برنامه ها اجرا ميكنند و نامش ( اقاى حسين لاجوردى ) معرف حضور همه ، و بنيانگزار حداقل يك مرگز تحليلى است . اين بانوى ارجمند . طبعا با تمام وجود ، اخلاص ، اميد و تلاش ، بسوى ان چشمه ميرود . ولى ( هم متاسفانه و بيشتر خوشبختانه ) مواجه ميگردد با انچه كه امشب در اين گفتگو در تلويزيون ميهن ، بخشى از انرا ، خودش ، براى مخاطبينش در سراسر جهان توضيح داد . و جناب فيلى گرامى نيز ، با كمى تفاوت ، ايضاً ، و جناب خلف ( اما ) چنانچه سعيد بهبهانى هم تاكيد نمود با ان تجربه عملى ، و البته با پاسخى كه ايشان دادند، بهرحال با همان هدف مشتركِ نجات ميهن ، وارد ميشود و او نيز ميبيند انچه را خودش به صراحت و شفافيت در اين گفتگو براى همه ايرانيان سراسر جهان توضيح داد . ميماند اتش بيار اصلى معركه ، عزيز قابل احترام و انصافا ( از گلهاى لوتوس جامعه ايرانيان كه در ان الودگى پديدامده از وجود منحوس دزدانِ اخلاق و انسانيت كه در ايرانمان حاكمند ، به پاكى شكوفا شده اند ) و اين باور بنده در مورد همه ايرانيان اعم از دخترو پسر يا بهتربگويم زن و مردى است كه از كودكى ويا از تولدشان ، در ايران تحت حاكميت مشتى ضد اخلاق و صفات انسانى ، رشد يافته ، اما الوده نشده اند ، ميباشد . و ايشانرا مايه غرور ، اميد و سربلندى خود بعنوان يك هميهن ميدانم . البته نام او را فراموش كردم يا بهتر است فراموش كنم ، كه خداى ناكرد ه از سوى او ، سوووو نشوم . بارى اين انسان شريف و با دانش و بينش نيز ، بسان سه عزيز ديگر ، پا در اين ماجرا گذاشت و او نيز با توضيحات در همين گفتگو بيان نمود كهزودتر خودرا خارج نمود ، و تا اينجاانچه اتفاق افتاده براى همه اشكار ميشودو پايان ماجرا . بنده ميگويم اگر داخل نميشديد كه اين تجربه را كه بسيار با ارزش است و بهمين علت در ارتباط با ان بانوى گرامى ، داخل پرانتز ، واژه خوشبختانه را نوشتم ، را كسب نميكرديد . ميپرسم حالا كه اين تجربه را بدست اورده ائيد ، ايا چه وظيفه اى بر خود قائليد ؟ همه ميدانيم ( البته با كمى تفاوت است ) اما ميتوانيم بياد بياوريم ، مرغانرا كه از براى انكه اينهمه ضعيف نباشند و رفع ضعف كنند ، نصيحت شدند كه بايد بروند پشت كوه قاف ، تا ((( سيمرغ را ببينند و از او راهنمايى رفع ضعف بگيرند ))) وهنگاميكه بدانجا رسيدند ، از انجايى كه موانع و مصائب فراوان را گذرانده و زيان ها ديده بودند ، خود شمارى نمودند و ( خود را از سى ، بيشتر نيافتند ) و البته ازسيمرغى كه انها برايش رفته بودند ، اثرى نيافتند ، بجز سى تن ِ خويش كه تجربه ها را داشتند و توانمند شده و رفع ضعف كرده بودند . حالا شما ايا مگر براى ( اسيب شناسى نرفتيد ) مگر طراح و بنيانگزار اين مقوله خودتان نبوديد ؟ و ايا مگر كسى بجز شما وجود داشت كه اين اسيب را بشناسدو براورد كندو علت يابى كند و نهايتا در يك كنفرانس يا مُجَلَد يا نظاير ان ، به من بيسواد و ديگر ايرانيان ، بعنوان نتيجه مطالعات و تحقيقات اسيب شناسى ، جهت رفع ضعف ، ارائه نمايد ؟ خب ، حالا كه تجربه داريد چرا به ان نمى پردازيد ؟ و از همين خيرى كه عدوو سبب گشته ، اغاز نميكنيد ؟ البته پرچم ايران مهم و بسيار مهم است و در پى اعتراض ، بگمانم جناب فيلى ، كه در همين وبسايت منتشر نمودند ، نيز ، در باره ان در زير همان مطلب ، عرض نظر نموده ام . ولى ايا فقط پرچم مشكل بوده ؟ يا پرچم يكى از روزنه هايى است كه زودتر ديده شده و از ان رروزنه ، چه حفره اى با چه ژرفا و گستره اى ديديد ؟ انها را بر رسى كنيد . از اين نگرانيد كه بگويند طرح را دزديدند ؟ يا نامش را دزديدند ؟ يك نام ديگر . مثلا ( ايران از امروز ) يا هر اسمى كه مسمى داشته باشد و خودتان استاديد . البته درد زياد است اما از يكسو ناتوانى سواد من و از ديگر سو ، حوصله و زمان شماست كه نميتوانم به انها بپردازم . بطور خلاصه ، مثلا ، بهتر از من ميدانيد ، اپوزوسيون يعنى نقطه مقابل ، چپ ، راست . بالا ، پائين . سرد ، گرم . ووو . مضافا اينكه بايد فعال يعنى اثر گذار باشد . اگر ابگرم ، گرمى را ميرساند ، ابسرد بايد سردى را برساند . اگر درب چپ ، به چپ ميبرد . درب راست بايد بطرف راست ببرد . لذا وقتى ميگوييم اپوزوسيون (( خارج از كشور )) اين معنى را در ترجمه كه توسط عوامل و اتاق فكر حكومت بشدت اسلامى و ضد ايرانى حاكم بر ايران ، به دولتها و جوامع خارجى ، عرضه ميشود ، ميرساند كه اپوزوسيون (( داخلى )) هم داريم . و شما دول خارج و مجامع اثر گزارِ بين المللى ، همانگونه كه ميبينيد ، اپوزوسيون (( خارجى )) ما از توان تجميع شش نفر عاجز است . و اين درحالى است كه اپوزوسيون (( داخلى )) يعنى بقول پرچى زاده عزيز ، همين استمرار طلبها ، ميتوانند ميليونها نفر را پاى صندوق راى بياورند ، پس توجه و توان و حمايت بين المللى و ووو خود را ، صرف ارمين ها و موسوى تبريزى ها و عارف ها و عنقريب نايب رئيس مجلس ، مطهرى ها ووو بكنيد . گور باباى اپوزوسيون (( خارجى )). كه اميدى با انها نيست . همين آشِ ِداخلى را هم بزنيد و تكرار انتخابات پشت انتخابات تا چند نسل بعد ، كه مثلا دراخبارخواهد امد اقاى رضا پرچى زاده در گنگره فلان ، بدليل سالخورده ترين فعال سياسى خارج از كشور ، با سن يكصدو هيجده سال ، بعنوان رئيس سِنى اتحاديه فعالان سياسى خارج از كشور ، انتخاب شد . از طرف ديگر هم ، نوه مجتبى خامنه اى دزد ، دارد خودش را براى پست رهبرى اماده ميكند . در حاليكه همه ميدانيم در داخل ايران اپوزوسيون وجود ندارد، و هرانچه هستند معترضين و مخالفين زير سركوب هستند كه توان فعاليت بعنوان اپوزوسيون كه ، خصوصيتش عرض گرديد را ندارند . يعنى فعال اثر گزار در جهت مخالف سياستهاى حاكم ، نيستند . وما نبايد اين تخم لَق را در دهانِ رسانه ها ى فرصت طلب و مواجب بگيرِ خامنه اى دزد بشكنيم . ((اگر اپوزوسيونى هست ، فقط در خارج است ))و با رفع اسيبهايى كه شما عزيزان شناسايى و معرفى ميكنيد و رفع ميشود ، متشكل وپر شمار ، ابراز وجود ميكند . و باور كنيد درهمين دوران سردر گمى سياسى كه خيليها احتمالش را ميدهند در طول ٤ ساله ترامپ ، واقع خواهد شد ، بايد فرصت طلب و سو استفاده گر بود كه خيلى از كارها شدنيست . فعال سياسى بايد مثل يك ديپلومات ، از نمام تقلبات و حيله ها و طرفندها ، از فرصتهايى كه درمقاطع مختلف و بدليل وقايع مختلف ، حتى زودگزر ، پيش ميايد ، بهره بگيرد براى منافع كشورش . وگرنه يك كشيش راستگوى مسحيست كه ميرود گوشه صومعه واگر سيلى زدند ، ان رخ ديگرش را نيز ارائه ميدهد تا بزنند . از هدفهاى پراكنده بايد تا ميشود گذشت نمود و خواسته هاى غير همگانى را بر تناسب اولويت ، بنفع يك هدف (( براندازى ، اول )) كنار گذاشت و منسجم شد . در گفته هايتان ، اگراشتباه نكنم ، اشاره اى شد . مبارزه در اين وضعيت مكانى ( كه همه ما خارج از كشور و در نقاط مختلف )هستيم. و در اين موقعيت زمانى كه همه چيز ( پول ، اعتبار و رسميت جهانى ، تسلط بر همه معترضين بشدت فقيرو ضضعيف و مسلوب الاختيار شده ، در داخل كشور ) در دست دشمن است .مثل جنگ است . جنگ در ميدان جنگ ، حتى فرمانده را هرچقدر عالي مقام باشد ، موظف ميكند در حركت و دود و اتش و گردو خاك و زير حملات توپخانه و هوايى دشمن ، افتان و خيزان ، فرمان بدهد و مشاوره كند . و حال انكه از بياناتتان بدست امد كه مدعيان مورد اشاره مثل زمان صلح و كَاَنَّهُ دارند يك مانور مقتدرانه را فرماندهى ميكند و در اتاق مجلل فرمانده پادگان ، فرماندهى ميكردند . يكى از ترازو هاى سنجش بنده ، در اينگونه موارد همين وضعيت ظاهر افراد بوده و ميباشد كه ايا متانسب با وضع ، است يا نه ؟ اگر ميخواهيم روغن ماشين عوض كنيم ، هركسيكه با كتشلوار سفيدو كراوات امده ، قطعا ميخواهد تماشاچى باشد و من بايد بروم زير ماشين . در انصورت ، عوض ( كنيم ) معنى ندارد . البته بنده اُورد هاى زياد يا خواهش هاى بسيار را مطرح. كردم . ولى بازهم ، هرگز يادم نميرود كه كمى هم جنجالى شد و اقاى رچى زاده به خروش امد و اقاى فروزنده ، ترسيد و البته با خوشى پايان يافت . در ان گفتگو نيز پرچى زاده گرامى با تيزبينى كه ميدانست بسياران ميبينندو ميشنوند ، با قاطعيت ، بدون واهمه از كژ گمانى ها و تهمت زدنها ، اكيدا بيان كرد و چند بارهم تكرار كرد كه (( مبارزه و كار سياسى براى كسيكه پارلمانترو وزيرو وكيل ووودر هيچ دولتى ، نيست ، و هيچ رديف بودجه ايى در قانون جارى ، به او اختصاص ندارد )) پول ميخوااااهد پووول . و اين مهم ، من مطمئنم با تمام ناجوانمرديها و علنا ميگويم رسما دزدى هايى كه بنام همياريها و گلريزان و زهرمار ريزان به رذيلانه ترين طرفندهاى سخيف كه توسط پرشمار از مدعيان اخلاق وشرافت و انسانيت و مبارزه براى وطن و ووو انجام گرديده و در نتيجه ان ، خدشه ها و اسيبهاى جبران ناپذير ، اعتماد هميهنان خواهان و اميدوار نجات وطن ، وارد امده ، و من بدليل تجربه و ديده ها و لمس كرده هايم ، ميتوانم اين ادعا را ثابت كنم كه روى هركسىكه بنده معرفى كنم ، انگشت بگذاريدو بگوييد كشكساب گفته تو پول گرفتى و دروغ گفتى ، مطمئن باشيد سر بزير خواهد انداخت و جرات حاشا نخواهد داشت . اما الودگى گذشته را نميتوان شست ، ولى ميتوان تكرار نكرد . بارى مطمئنم در صورت ظهور انسجام و با مشاهده اولين اثار تزكيه فعالان راستين نجات ايران و چكيدن ِ اولين قطرات اب شدن ِيخ ِ اينهمه ايرانى دل در گرو ميهن و اواره از خانه كه به دلايلى كه در همين اسيب شناسى عيان ميشوند ، منجمد گشته اند ، پول نيز مهيا ميشود . زمان كوتاه است بايد از اين ( بِل بَشوو) كه اصطلاح زيباى مازندرانى است ، اوضاع منطقه ، خصوصا كابينه جديدامريكا و شيش و بِش پوتين كه چه را بدهد و كدام را بگيرد و يك بام و دو هواى تركيه ، اگر فعال واقعى و دلسوز بوديم ، بشمر ، يك ، دو ، سه ، منسجم ميشديم ، اعلام وجود و سهم خواهى ميكرديم تا كشورمان همچنان با همانگى مشتى اخوند ضد ايرانى با سياست جهانى ، اشغالش تداوم نيابد . نميگويم افسوس ، چون هنوز اميدوارم و افسوس ، يعنى ديگر كارى نميتوان . زياده گويي نكرده ام ، لازم ديدم يكبار شايد براى هميشه بخشى از دردم را بگويم . گمان كردم ميتوانم به شما بگويم ، اگر غلط گمان كردم ، مرا ببخشيد . پرتوان و پويا و كامياب باشيد . پاينده ايران ، سربلند ايرانى

  2. بهنام گفت:

    شورش، انقلاب، توطئه، هرچه که بخواهید نامش را بگذارید، یک حرکت ارتجاعی ۳۷ سال پیش حاکمیت برآمده از جنبش تجددگرایی ایران و قانون اساسی مشروطهٔ پادشاهی را برانداخت. «اپوزیسیون» یعنی آن نیرویی که اشغالگران مرتجع را براندازند و حاکمیت قانونی و مشروع تجددگرایان متکی بر قانون اساسی مشروطهٔ پادشاهی را برقرار سازند.
    اینکه پس از سرنگونی رژیم اشغالگران و استقرار حکومت مشروطهٔ پادشاهی چگونه مسئلهٔ نظام کشور بازبینی شود مسئلهٔ مهمی است ولی مسئله‌ای ثانوی است. مسئلهٔ اولی کسب قدرت است.
    ۳۷ سال است که به این امر بدیهی توجهی نشده است -و در گام نخست همان «سلطنت طلبان» توجهی نکرده‌اند- و تا زمانی که بدیهی بودن آن گوارش ذهن عموم نشده است، در بر همین پاشنه می‌چرخد.

    • كشكساب گفت:

      با درود برهمه ايرانيان و با احترام به هميهن گرامى ، جناب بهنام . ضمن احترام به نظر ارزشمند حضرتعالى ، بايد توجه داشت كه از روز نخست يا بفرموده جنابعالى ( گام نخست ) تنها ايرانيانى كه در تقابل كامل با اين حكومت جانى قرار داشتند يا قرار داده شدند ، همين طرفداران پادشاهى بودند و ( همه ) از هر گروه و دسته و حزب و سازمان با ( هر ايدئولوژى ) با همين حكومت جانى بودند و تنها علت را كه در گروه حاميان خمينى دروغگو هستند ، ( مخالفت با نظام پادشاهى عنوان ميكردند ) و رفته رفته هريك كه منافع گروهى خود را دست نيافتنى ديدند و كنار زدن يا هضم كردنشان را توسط جناح خمينى دروغگو قطعى ديدند ، هريك روشى را انتخاب كردند ( جنگ مسلحانه ، در كنار حكومت بودن ، فرار و فقط شعار دادن ، كاملا مطيع حكومت شدن ، ووو ) را برگزيدند و بعنوان اينكه حاكميت حق انهاست ، خود را در تقابل با حكومت اسلامى معرفى كردند . ولى متاسفانه بخاطر عدم باور به اينكه ( نجات ميهن اوجبِ واجبات و اَهَمِ مهمات است ) و بايد براى ان از ديگر خواهش ها صرف نظر كنند و نخست ميهن را برهانند ، هريك برادعاى خود قربالى بدست گرفته و براى حمل آب اقدام نمودند . بعضا بدليل ديروزود شدن خارج كردنشان از گردونه حكومت خمينى دروغگو ، و از انجا كه رهبرانشان تا نوك بينى را بيشتر نميديدند و نفهميدند كه در نوبت هستند و تا زمانى كه نوبتشان نرسيده بود ، با خيال راحت به همكارى با جانيان براى نابودى ديگرى اقدام كردند و در نتيجه هركدامشان كه به نوبت مطرود شدند ، در عين حالى كه خود را دشمن حكومت اسلامى معرفى ميكردند ولى از طرف گروهى كه قبل از او به اين وضع افتاده بود ، دشمن معرفى ميشد كه البته ، درست بود چنانكه عرض كردم . براى تشخيص درست يا غلط بودنِ عرايض بنده كه در عين بيسوادى ، روز شمارِ تا امروز را ديده و بر مبناى آن ميگويم ، ( لطفا از نيمه دوم سال ٥٧ تا امروز را در نشريات كه قابل دسترسى است ، مرور بفرمائيد ) اسم گروه ها ، مثلا ، گروه توحيدى صف ، سازمان مجاهدين خلق ، جنبش مسلمانان مبارز ( جاما ) ، جبهه ملى، نهضت ازادى ، شمع ( شريعتى ، مزينانى ، على ) سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ، حزب توده ، سازمان چريكهاى فدايى خلق ، حزب داشناكسيون ، گروه پيكار ، چريكهاى فدايى خلق ( كه شعبه شد ، اكثريتش ) و تعدادى كه من ديگر بخاطر پيرى و نا هميارى حافظه به خاطر نمى اورم و به حضرتعالى واگزار مينمايم ، با يك روز شمار ميتوان ديد كه از چندروز تاچند سال پس از مسلط شدنِ خمينى دروغگو ( از يارى رساندن به حكومت اسلامى ، يعنى همين جانيان ، به دشمن ان تبديل شدند ) مثل افرادى كه بيرون دعوا كرده و بهمديگر زخم زده اند و حالا در زندان و يك سلول افتاده و زندانبانشان ، مشترك است . يك نمونه ، جبهه ملى زود منفور شد در حاليكه چريكهاى فدايى خلقِ ماركسيست لنينيست ِ ضد بورژوازى و دشمن خونى سرمايه دارى ،( البته هنوز شعبه نشده ) از كانديداتورى ، كى ؟ ايا ميتوانى حدس بزنى ؟ كى ؟ اگر بنويسم باور مينمايى ؟ با توجه به انچه كه توسط او و باورهايش بر سر اينها اورد ، البته باور كردنش براى عزيزان پس از ٥٧ مشكل است . خمينى درغگو ؟ نه . خمينى دروغگو كه كانديد نبود . بفرمان خدا از همان اول سبربازش شدند و در بيمارى قلبى اولش كه رفت بيمارستان ِ هزارتختخوابى ، برايش دعاى بهبودى دراعلاميه از طرف سازمان بى خداى خود بر ديوارها چسباندند . نه خمينى نه . از كانديداتورى براى اينكه برود پارلمان و قانون براى من و شما تصويب كند كه امروز جوانانمان توسط مجريان همان قوانين شكنجه و تجاوزو كشته ميشوند ، شيخ صادق خلخالى ، بلى درست خوانديد ، يعنى من درست نوشتم . خب حالا جبهه ملى اينهارا چگونه ميبيند ؟ چون رانده منفور شده . پاسخ معلوم است .( دشمن ) . تاااااااا روزى كه همينها به ناجوانمردانه ترين و فجيع ترين روشها از امشب حمله به عروسى و سر سفره عقد و بردن سعيد سلطانپور و فردا اعدامش كردن بگير تا … حالا اينها رفتند كنار جبهه ملى در منفورين . ايا ميتوانستند متحد شوند ؟ همين ترتيب ادامه يافت تا امروز ، كه كروبى و موسوى را ميبينيم . و شاهديم كه بسيارى ميگويند الهى بكشندش كه دهه شصت جنايت كرده. همين وضع بخاطر ( نشناختن ميهن ، زادگاه ، خانه ، و اينكه خون دادن براى حفظ يا نجاتش ، نه تنها بايد ، بلكه خوشبختى است ) همچنان ادامه دارد . هروقت همان طرفداران پادشاهى هم ( البته همه نه ، بخشى از انها ) خواستند فرمايش شمارا دنبال نمايند ، بخشى مستقل و بخشى ديگر فرستاده حكومت خردمندان و اهريمنان ِ حاكم بر ايران ، شعبه زدند و تا الان كه حتى رضا پهلوى ميگويد ، قسم خوردم كه خوردم ، وقتى كشور نيست ، قسمم را كجا ميخواهم ادا كنم ؟ فعلا قسم بى قسم ، تعطيل تا ايران را پس بگيريم . ميبينيد كه نمايندگان خدا نه ، نمايندگان شاه ميگويند ، حق ندارى . راستى ، ياد خدا ، شاه ، ميهن ، افتادم . به خود ميگويم ، نمايندگان اولى كه ، لب بگشايى مكشندو اسير ميكنندو تجاوز ميكنند غارت ميكنندو در نهايت هم باقى مانده جسم بيجان عرض اندام كننده پيش خدا را ، به خودِ خدا ميسپارند تا چون ان دنيا را در اختيار دارد ، تنبيه اش كند . نمايندگان دومى را كه در تاريخ خوانده شنيده و چند مثقالش را هم در طول عمرِ پر تلاطم و پر رنج و تعب خودمان ديده ايم و مدعيان نمايندگى شاه را اينك نيز ميبينيم كه حتى با فرزند او چه ميكنند و به او ميگويند در صورت تخطى از راه شاه ، و چون ميبينيم دارى از دفاع از شاه يا سامانه پادشاهى ، خارج ميشوى ، بايد مجازات شوى . (( اما و افسوس )) در تاريخ خودمان كمتر خوانده ويا شنيده ام ، و در طول عمرم اگر بگويم نديده ام ، دروغ گفته ام ، ولى خيلى كم ديده ام كه افرادى خود را نماينده و وفادار به سومى معرفى كنند و با كسيكه در مقابلش ميايستد در عمل مقابله كنند . و چقدر غريب و بى مدافع و بى نماينده مانده ميهن . در حاليكه با اندوى ديگر در يك صف ايستاده و تازه با محاسبه شمارش حروف بزرگتر و طبعا بايد سنگين تر و پر بهاتر و محترم تر باشد . حالا جناب بهنام عزيز ، خودت قضاوت كن ، من كه باندازه كافى نمايندگا ن ميهن را نديده ام و با رفتارشان اشنا نيستم ، چگونه و از كجا بايد راهها و فنون حمايت از ميهن را بلد باشم ؟ طبعا چون بلد نيستم ، دفاع از ميهن را نميتوانم و چون از عهده خود خارج ميبينم ، ناگزير ميگردم ، يا در صف نمايندگان و مدافعان اولى ، ( خدا ) و يا جزو مدافعان و نمايندگان ِ دومى ، ( شاه ) براى خود جايى دست و پا كنم . ميهن با انكه عرض كردم بزركتر از ان دوى اولى و دومى است ، ولى نميدانم چرا نمايندگان اولى ميگويند ( خداى اين ميهن ) و نمايندگان دومى ميگويند ( شاه اين ميهن ) كه البته انها براى اينكه با چنين پرسشى مواجه نشوند كه از پاسخش عاجزند، با كلمات بازى ميكنند و ميگويند ( خداى ايرانزمين ) و لشگريان دومى ميگويند ( شاه كشور ، شاه مملكت ، شاهنشاه ايران ) حالا اگر اين سرزمين ، كشور ، يا هرچه كه انها كلمه بازى ميكنند و مينامند و غايتا ميشود ميهن ِ كسى كه در ان زاده شده ، نبود ، اولى خدائيش را بر كجا ميگستراند ؟ دومى بر كجا پادشاهى ميكرد ؟ بر مردمى كه زادگاه ( ميهن ) ندارند؟ خب بفرمايد در جايى كه من هستم و مثل جوراب پوسيده متعفن ميانگارندم ، پادشاهى كند ، به شرافت والاى خودم سوگند ميخورم ، اگر بتواند اينكار را بكند ، از بام تا شام در خدمتش ميمانم تا شايد در غربت ، غربتى كه اولى ( خدا ) معنا ندارد . سومى ( ميهن ) نيست و در اشغال غير ايرانيست ، لااقل با او از پوسيدن بى ثمر رها شوم . ولى همه ميدانيم كه شدنى نيست . و همه انها كه شاه را ميخواهند تا ميهن را نداشته باشند هرگز به ارزويشان ( اگر راستگو باشند ) نخواهندرسيد . خدارا بعدا ميتوانيم بسازيم . همانگونه كه بسيارى ساخته اند . با اين محاسبه اسان كه بيسوادى مثل من هم ميتواند ، ميرسيم به اينكه ، ميهن را بايد دريافت . و غير از اين اب در هاون كوفتن و آردش را با قربال حمل كردن است . ديگر خسته شدم . چون وقتى شروع به نوشتن ميكنم حتى پايم را هم عوض نميكنم و با اين دستگاه كوچك و انگشت انگشت ، و همچنين پيرى ورنجى كه از نوشتن اين داستان ِ پُر اب و چشم بر روحم ميرسد . شادان نامه كه نيست . اگرچه بهانه ميكنم كه براى روشن كردن و اگاهى رساندن شما يا نسل جوان و بعد از خمينى دروغگو ، وظيفه دانسته و نوشتم . ولى باور نكن ، به دليلى كه الان مينويسم ، ادعاى اگاهى رسانى ووو را باور نكن ، انهم در زمانيكه ،امكانات ورق زدن و اگاهى گرفتن ، انقدر پيشرفت يافته ، كه نشستن وخواندن مطالب پخش و پَلاى يك ادمى كه گذشته ازاينكه از نوشته اش پيداست ، خودش نيز بارها اعلام كرده كه سوادى ندارد و هيچ اداعايى نيز بر باسواد بودن را بر خود مجازنميداند . پس مطمئن باش به اين علت نوشتم كه بايد قلبا از شما سپاسگزار باشم كه بهانه شدى و خودم را فريب دادم و مثلا در مقام پاسخ بر امده و نوشتم . نميدانم اصل مطب جمع شده يا نه ؟ چون باور بفرمائيد توان دوباره خواندن را ندارم . ولى ميدانم و باوردارم ، كه توان شما بيش از اينست و قطعا از اينچنين نوشته شلوغى كه توسط يك ادم بيسوادو غربت زده باشد ، خواهيد دانست كه بالاخره چه منظورى داشته . توانا و سرفراز باشيد . پاينده ايران ، سربلند ايرانى .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *